سپهر
نوشته هاي گاه به گاه من
ظرف روزهای اخیر و به دنبال حمله نیروهای ارتش گرجستان به اوستیای جنوبی که واکنش و مداخله روسیه را به دنبال داشت سرزمین کوهستانی قفقاز بار دیگر درصدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت منطقه قفقاز از حیث تکثر و تعدد گونه های قومی،زبانی و مذهبی نمونه ای منحصر به فرد در جهان است.همین ویژگی منشا ایجاد و شکل گیری منازعات و درگیری های ریشه داری در این منطقه در طول سالیان گذشته گردیده است که هر از چندی سرباز می کند و تشدید می گردد.منازعات ارامنه با آذری ها در قره باغ،روسها با چچنها در روسیه و آبخازها ،آجارها و اوستیایی ها با گرجی ها در گرجستان تنها نمونه هایی از موارد متعدد اختلافات و منازعات قومی در این ناحیه از جهان است در حقیقت منازعات قومی و اختلافات ارضی و مرزی چونان استخوانی لای زخم قفقاز میراث چندصد ساله ای است که هر از چند گاهی اسباب درگیری و تنش را د ر منطقه فراهم می آورد.در قفقاز پراکندگی قومی درون جمهوری های خودمختار یا قلمروهای سرزمینی به نحو چشمگیری منشا تنش و کشمکش واقع گردیده است در کنار ناسازگاری ها ی ناشی از تعدد اقوام ساکن در منطقه قفقاز و ناهمگونی های نژادی ،مذهبی و زبانی میان آنان، حکومت های تزاری روسیه و سوسیالیستی شوروی با ایجاد مرزهای مصنوعی و تقسیمات سیاسی نامنطبق بر علائق و ویژگی های های مردم منطقه در میان نارضایتی و اعتراض اقوام مختلف قفقاز سنگ بنای اختلافات دیرپایی را در این منطقه نهادند برغم آنکه اقوام بزرگی نظیر گرجیها،ارامنه و آذریها نهایتا توانستند متعاقب فروپاشی شوروی به استقلال دست یابند و شاهد وحدت قومی خویش در قالب یک کشور مستقل شوند اما هرکدام با قرار گرفتن اقوام غیر همکیش در قلمرو سرزمینی اشان ،گرفتاری در چنبره اختلافات ومنازعات قومی و درگیری های ارضی و مرزی را از شوروی به ارث بردند در این میان جمهوری گرجستان با قرار گرفتن دستکم سه قومیت بزرگ در قالب جمهوری های خودمختار آبخازیا و آجارستان و استان اوستیای جنوبی در کناریک اکثریت گرجی بیشترین معضلات قومی و زبانی را از مرده ریگ شوروی نصیب خویش یافت .خصوصا که گرجستان هم اکنون در هر سه منطقه غیر گرجی خود با مشکل تجزیه طلبی و واگرایی که از سوی کشور بزرگ همسایه،فدراسیون روسیه گاه و بیگاه تحریک می شود مواجه می باشد مسئله اوستیای جنوبی که بواسطه تحولات اخیر هم اکنون کانون توجه محافل سیاسی و رسانه ای بین المللی گردیده از پیشینه ای کما بیش مشابه و همانند دیگر اقوام قفقاز برخوردار است. مردم اوستیا از نژاد ایرانی و اخلاف اقوام ایرانی آلان و سکاها هستند.زبان آنها آستی است که به گروه شمالشرقی از زبان های ایرانی تعلق دارد اوستیایی ها در سالهای اولیه دهه20 بر اثر سیاست های زمامداران شوروی سرزمین شان به دو تکه تقسیم گردیدو روسها بدون توجه به علائق تاریخی و پیوند های قومی و فرهنگی آنها را در دو قسمت اوستیای شماللی و جنوبی به ترتیب به روسیه و گرجستان واگذار کردند. اوستیای جنوبی در 20آوریل1922 به شکل سیاسی استان خودمختار تشکیل شد این استان در دامنه های جنوبی رشته کوههای قفقاز و در حاشیه دشت کارتلی واقع شده است.اوستیای جنوبی حدود 3900کیلومتر مربع مساحت دارد که حدود 5/4درصد از کل خاک جمهوری گرجستان را در بر می گیرد وجمعیت آن خدود 70هزار نفر تخمین زده می شود که البته خود یک منطقه چند قومیتی است ولی اوستیایی ها اکثریت جمعیت آن را شامل می شوند. مرکز این جمهوری شهر تسخینوالی است برغم تجزیه اوستیا و جدایی مردم این سرزمین از همکیشانشان در اوستیای شمالی به وسیله مرز طبیعی کوههای قفقاز و مرزهای سیاسی فدراسیون روسیه تمنای بازیافتن وحدت سرزمینی همچنان در نزد مردم اوستیا زنده ماند و آنان در هر فرصتی خواهان پیوستن به همتایان خودگردیدند.این تقاضا در سالهای دهه بیست به طور جدی به رهبران شوروی گوشزد شد اما استالین که سیاست روسی سازی سرزمین های غیر روس را در سایه سرکوب، تبعید دسته جمعی وپراکنده سازی اقوام قفقاز ،سر سختانه تعقیب می کرد این خواسته را نپذیرفت و با بی اعتنایی از آن عبور کرد در سالهای پایانی دهه 80 و در واپسین سالهای حیات اتحاد جماهیر شوروی ،زمانی که خیزش های قومی و تحرکات استقلال طلبانه سراسر قلمرو شوروی را فرا گرفته بود قفقاز نیز عرصه جنبش های ناسیونالیستی وفوران مطالبات اقلیت های قومی گردید اوستیایی ها در سالهای انتهایی دهه80 تمایلات خود را آشکار ساختند.در سال 1988 انتشار نامه ای از سوی آلان کوچیف در یک نشریه در آبخازیا در حمایت از آرمان های مردم اوستیا خشم گرجیها را بر انگیخت و آتش خصومت میان طرفین را دامن زد.اما این خصومت تنها پس از آن به رویارویی خشونت بار دو طرف انجامید که که گرجستانی ها در صدد تحمیل زبان گرجی به عنوان تنها زبان رسمی کشور در زندگی عمومی تمام اقلیت های قومی ساکن در خاک گرجستان بر آمدند در این زمان به دنبال نضج گیری و اوج گرفتن گرایشات ناسیونالیستی در میان اوستیایی ها،جبهه مردمی اوستیا(آدمون نیخاس)در ژانویه سال 1989 برای پیگیری خواست های قومی آنان تحت رهبری آلان کوچیف تاسیس گردید.و عملا سردمدار طرح مطالبات ناسیونالیستی مردم اوستیا گردید. جبهه مردمی اوستیا در پی اقدامات ناسیونالیتی گرجیها شکایت به مسکو برد و ضمن انتقاد به فشارهای گرجستان درخواست اتحادبا اوستیای شمالی را مطرح کرد که معنایی جز پیوستن اوستیای جنوبی به اوستیای شمالی در چارچوب فدراسیون روسیه نداشت.این اقدام با خشم گرجیها همراه شد که این اقدام را تعرض به تمامیت و یکپارچگی سرزمینی خود تلقی نمودند شورای عالی گرجستان در سال 1990 قانونی را به تصویب رساند که ممنوعیت احزاب را از شرکت در انتخابات اکتبر همان سال رسمیت می بخشید این قانون ممنوعیت شرکت جبهه مردمی اوستیا را در انتخابات رقم زد. اوستیایی ها به این اقدام واکنش منفی نشان دادند و در مقابل طی اقدامی تلافی جویانه تشکیل «جمهوری دموکراتیک مستقل شوروی»را در اوستیای جنوبی اعلام کردند .هم چنانکه انتظار می رفت این امر با واکنش شدید گرجستان روبرو شد.زیویاد گامسا خوردیا نماد ملی گرایی و ناسیونالیسم گرجی با گرایشهای تند و افراطی ملی گرایانه خود که در انتخابات اکتبر 1990به پیروزی دست یافته بود نه تنها به درخواست های اوستیایی های جنوبی برای پیوستن به همکیشان شمالی اشان تن درنداد بلکه حتی خود مختاری 70ساله اوستیای جنوبی را نیز لغو کرد چرا که او نیز همانند بسیاری از افراطیون ناسیونالیست گرجی معتقد بود که اوستیایی ها مهاجمانی بودند که تنها در قرن هفدهم وارد گرجستان شده اند وهیچ حقی حتی برای برخورداری از خودمختاری ندارند خصوصا که داعیه آنان در اتحاد با اوستیای شمالی عملا تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی گرجستان را نشانه رفته است.از نظر آنان حتی خودمختاری استان اوستیا نیز میراث شوم شوروی برای گرجستان بود که آنها بیش از این قصد تحمل آن را نداشتند در این زمان که احساسات ناسیونالیستی در سراسر قفقاز هم در گرجستان وهم اوستیا در اوج خود بود دخالت های خارجی خصوصا مداخلات گاه بیگاه روسیه نیز بر وخامت اوضاع می افزود .با اوج گیری اعتراضات در اوستیا تفلیس در این منطقه وضع فوق العاده اعلام کرد اوستیایی ها از روسیه درخواست کمک کردند و نیروهای وزارت کشور روسیه در میان تبلیغات دولت گامسا خوردیا که روسیه را تامین کننده تسلیحات اوستیایی ها و متهم به تضعیف حاکمیت ملی گرجستان می کرد به منطقه گسیل شدند به این ترتیب جرقه درگیری های خشونت باری زده شد که بیش از 2000کشته و هزاران زخمی بر جای نهاد پس ار آن و در پی مداخله نیروهای روس با مشارکت فعالانه سازمان امنیت و همکاری اروپا امنیت نسبی به منطقه باز گشت و تامین امنیت منطقه بر عهده صلح بانان سازمان امنیت و همکاری اروپا با همراهی نیروهای روسیه قرار گرفت.در رفراندوم 9 ژانویه 1992چنانکه انتظار می رفت 97درصد مردم اوستیای جنوبی به پیوستن به اوستیا شمالی و اتحاد دو سرزمین جدا شده در چارچوب فدراسیون روسیه رای دادند که عملا باعث از دست رفتن چشمگیر حاکمیت ملی گرجستان در منطقه گردید.گرجستان متقابلا پاسپورت بسیاری از رهبران و شهروندان اوستیایی را لغو کرد که بلافاصله با اعطای پاسپورت روسی به آنان از جانب روسیه جبران شدتوافقنامه داگومین میان روسیه و گرجستان در ژوئن همین سال بر تضعیف حاکمیت گرجستان بر اوستیا صحه نهاد. از آن زمان تا درگیری های اخیر تنها رویداد قابل توجه در این منطقه رای مردم اوستیا در رفراندوم سال 2006بود که طی آن مردم اوستیای جنوبی به استقلال کامل از گرجستان رای دادند با حمله نیروهای ارتش گرجستان طی روزهای گذشته به اوستیای جنوبی و متعاقبا مداخله نیروهای نظامی روسیه که منجر به اخراج نظامیان گرجی از اوستیا گردید آرامشی که برای قریب 15 سال بر این منطقه حاکم شده بود خاتمه یافت این درگیری ها تاکنون صدها کشته و هزاران زخمی برجای گذاشته است اما با هر نتیجه که به پایان برسد یقینا به معنی پایان معضل اوستیا نخواهد بود چرا که حل و فصل بحران در این منطقه تنها در طی فرایندی سیاسی متضمن رضایت و تامین خواست های همه طرف های در گیر میسر خواهد بود کنگره سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحكيم وحدت) روز جمعه دوم آذرماه در شرایطی برگزار گردید که این سازمان از مدتها پیش از هر سو و به طرق مختلف تحت فشار تمامیت طلبان حاکم قرار گرفته است.کنگره سازمان پس از مدتها برای اولین بار در خارج از خانه به نا حق غصب شده خود، در زیر زمین محقر یک منزل شخصی برگزار گرديد، تا شاید بدینوسیله مصدرنشینان کوته بین قدرت به خیال خام خود از سازمانی انتقام بگیرند که در طی عمر کوتاه خود به نیکی توانسته است سنت دگرخواهی در عین هنجارپذیری، تغییر طلبی مسالمت آمیز و دفاع غیر مشروط از حقوق بشر را در کارنامه خود در عرصه سیاسی ایران نهادینه سازد. سازمان دانش آموختگان ايران، به عنوان اولين سازمان سياسي رسمي در كشور با درهم پيچيدن مرزهاي ساختگي خودي و غير خودي، همتي والا از خود در دفاع از حقوق بشر وحق حيات آزادانه تمام افراد ملت از هر قشر و صنفي بر جاي گذاشته است.وامروز برغم عمر كوتاه خود به مرجعي جسور و با شهامت در دفاع از حقوق و آزادي هاي اساسي بشر و ملجايي براي تمام آسيب ديدگان از تيغ كين و نابخردي دشمنان قدرتمدار آزادي و سرافرازي ملت ايران، اعم از دانشجويان، كارگران ،معلمان ،زنان و اقليت هاي قومي و مذهبي و.......گرديده است.ودر فضاي كنوني كه ابزارهاي تبليغات و اطلاع رساني به تمامي به نحوي بي سابقه در انحصار اقتدارگرايان قرار گرفته است ،كماكان چراغي روشن و اميدبخش ،ندايي رسا و دلگرم كننده در دادخواهي و پژواك صداي مظلومان و دادخواهان مجروح از تير سهمگين نامردمان سوار بر مركب قدرت است.و اين همه در عين تمام محدوديت هاي رسانه اي و تبليغاتي صورت پذيرفته است. البته همين فعاليت هاي سختكوشانه و كارنامه فاخر در پيشينه سازمان، اصحاب قدرت را در افزايش فشارهاي خود بر سازمان بيش از پيش تحريص نموده است.كه اخبار آن مبني بر برخورد قضايي و حتي احتمال انحلال سازمان، اين روزها به كرات به گوش مي رسد. در چنين شرايطي كنگره روز دوم آذرماه سازمان ،كه در عين حال كنگره انتخاباتي آن نيز بود از حيث حضور پر شور و پر تعداد اعضا سازمان نويدبخش و در واقع بهاري در خزان سياست ايران بوده و براستي كه خود گواهي صادق بر حقارت كژانديشان زورمدار بود. برغم آنكه مطابق معمول ايران، هنگامه انتخابات ايامي توام با حاشيه هاي بسيار است خصوصا اگر در انتخابات فضايي براي رقابت هم فراهم آمده باشد .اما خوشبختانه انتخابات سازمان، در فضايي آزاد و آرام بدون كمترين تنش و با حداقل حرف و حديث صورت پذيرفت، كه با توجه به جواني و بالتبع كم تجربگي اكثريت اعضا و نوپايي سازمان معياري از يك رفتار مدني و حزبي صحيح را در مقابل ديدگان ناظران قرار داد. جاي بسي خرسندي است كه در كنار شمار قابل توجهي از نيروهاي جوان، پرشور، با انگيزه، آرمانخواه وتحول طلبي كه به شوراي سياستگذاري سازمان راه يافتند شاهد حضور مكمل جوانان با تجربه اي، نظير موسوي خوئيني و عبدالله مومني دوشادوش هم بوديم ،كه اولي در كنار سالها فعاليت دانشجويي در عرصه سياست عملي و در جايگاه نماينده پارلمان، برغم تمتام فشارها و تنگناها با صدايي رسا، وجداني بيدار و نفسي سليم در زمره بيرقداران حق طلبي و آزاديخواهي بود.و دومي با شهامت ستودني، روح آزاده، حضور جريان ساز، و همت والاي خود در جنبش دانشجويي سرافراز ايران جايگاهي والا در نزد آزاديخواهان پيدا كرده است مي تواند نويد بخش آينده اي درخشان براي يكي از معدود سازمان هاي تحول طلب عرصه سياسي ايران امروز باشد. حال با عنايت به وضعيت دشوار كنوني ،كه سازمان به طور علني و در اوج فشارهاي حاكمان، در معرض خطر قرار گرفته است همكاري و همراهي تمام اعضا سازمان با منتخبين مجمع عمومي كه مبين وجدان عمومي اعضا سازمان مي باشند مي تواند نيرويي فزاينده به منتخبان، براي پيشبرد رسالت خطير خود، در دفاع از آرمان هاي آزاديخواهانه ملت ايران، در راه پر سنگلاخ پيش رو و جو سنگين منتقدكشي ناشي از اراده ارابه رانان قدرت در ايران بخشيده، سازمان را چونان گذشته از اين گردنه نيز به سلامت عبور دهد و به حيات پر ثمر آن تداوم بخشد. تذكر اين نكته را نيز لازم مي دانم كه حضور سبز جمعي از نخبه ترين جوانان سياسي برآمده از كوران سالها فعاليت دانشجويي، ممكن است چون شمشيري دولبه عمل نمايد يعني در كنار فرصت ها و بركات بسيار، خطر لغزش در دام حاشيه هاي مخرب و توانفرسا را در صورت غفلت از وظيفه اصي خصوصا از سوي بزرگان جمع را بسان چراغ قرمز هشدار دهنده اي در مقابل ديدگان ما روشن نگه دارد، كه مبادا تجارب بعضا ناخوشايند گذشته در مجموعه هاي دانشجويي، بواسطه عدم د رك صحيح از اقتضايات فضاي فعاليتي جديد بار ديگر كام ها را تلخ و خاطرها را پريشان سازد و از قبل آن چرخ مبارزره مدني كند كردد. موسسه نظرسنجي چند مليتي«pew» در ميان 45 هزار نفر از 47 كشور جهان در خلال ماههاي آوريل و مي 2007 اقدام به انجام يك نظرسنجي كرده است كه نتايج آن در 129صفحه در هفت فصل اخيرا انتشار يافته است فصل چهارم اين نظرسنجي به ايران اختصاص دارد كه طي آن چهار موضوع شامل «ديدگاه عمومي نسبت به ايران»،«ميزان اعتماد به آقاي احمدي نژاد»،«نظر پاسخگويان درباره ماهيت برنامه هسته اي ايران»و«تهديد سلاح هسته اي ايران براي كشورهاي مختلف» تدوين و اجرا گرديده است. براساس آمار ارايه شده از سوي موسسه«pew»در قاره آمريكا بترتيب 67 و71درصد مردم كانادا و آمريكا نسبت به ايران نظر منفي دارند وتنها 22و14درصد نظر مثبت داشته اند درآمريكاي لاتين مردم برزيل بدترين ديدگاه را نسبت به ايران داشته اند با 78درصد نظر منفي و تنها 12درصد نگاه مثبت.در قاره اروپا براساس اين گزارش ديدگاه عمومي نسبت به ايران غالبا به شدت منفي است كه بدترين ديدگاه متعلق به مردم آلمان و فرانسه با 85و84درصد نظر منفي و10و14درصد نظر مثبت است بهترين ديدگاه نيز مربوط به مردم انگليس با 57درصد نظر منفي و 24درصد مثبت بوده است.در اروپاي شرقي مردم اكراين و روسيه بهترين نظر را با 38و37درصد نظر مثبت و42و40درصد نظر منفي ابراز داشته اند و بدترين نظر مربوط به مردم جمهوري چك با 80درصد منفي و 13درصد مثبت بوده است. در كشورهاي عربي شهروندان فلسطين،مصر و اردن بهترين ديدگاه را با بترتيب 55،48و46درصد نظر مثبت در مقابل 39،50و53درصد نظر منفي در قبال ايران ابراز داشته اند.بدترين ديدگاه در اين دسته مربوط به مردم اسراييل،لبنان و تركيه با 93،64و56درصد نظر منفي و5،36و28درصد مثبت بوده است. در كشورهاي آسيايي مردم ژاپن بدترين ديدگاه و مردم بنگلادش ،پاكستان و اندونزي بهترين ديدگاه را نسبت به ايران ابراز داشته اند. در قاره آفريقا نيز مردم مالي با 50درصد نظر مثبت بهترين و مردم آفريقاي جنوبي با 64درصد نظر منفي بدترين ديدگاه را نسبت به ايران داشته اند. همچنين موقعيت ايران در سه كشور مهم اسلامي اندونزي،مصر و تركيه به شدت افول كرده است. موسسه نظر سنجي «pew»داراي اعتبار وسيعي در محافل استراتژيك است و در زمره موسساتي است كه نظرسنجي هايش در مورد موقعيت آمريكا در جهان و يا در ميان مسلمانان و موارد ديگر در ساليان اخير در ميان سران ايران و رسانه هاي دولتي با ديده تصديق نگريسته شده و مورد استقبال قرار گرفته است به گونه اي كه با استنادهاي گاه و بي گاه به اين دست آمار از نفرت نسبت آمريكا در ميان جهانيان و مسلمانان ياد مي گردد. امروزه در نظام بين الملل يكي از مولفه هاي كليدي و ابزارهاي موثر در پيشبرد منافع ملي كشورها برخورداري از سطح بالايي از احترام و اعتماد در نزد افكار عمومي كشورهاي مختلف است كه موجبات اقبال بين المللي به يك كشور را فراهم مي كند كه حتي ممكن است نوعي الگوسازي فرهنگي آنرا در نظام بين الملل به همراه داشته باشد كه با بهره گيري از چنين شرايطي پيشبرد منافع و اهداف ملي كشورها با سهولت بيشتري همراه گرديده و از قبل چنين احترام و اعتمادي كه عموما به پرستيژ بين المللي تعبير مي گردد هزينه هاي كشمكش و مقابله با كشورهاي ديگر به شدت كاهش مي يابد ضمن اينكه نوعي قدرت بازدارندگي را نيز به كشور واجد پرستژ بالا مي بخشد. از سوي ديگر چنانچه از كشوري در نظام بين الملل تصوير نامطلوبي خصوصا در نزد افكار عمومي جهانيان ترسيم شده باشد اين امر مي تواند به مثابه محرك و كاتاليزوري در بسترسازي براي اقدام و كنش ديگر بازيگران بين المللي عليه آن ايفا نقش نمايد.چنانچه حمله به عراق تحت حكومت صدام حسين به پشتوانه حمايت هاي قابل توجه افكار عمومي در داخل از سوي آمريكا عملي گرديدو در مقابل كشوري نظير كوبا صرفنظر از ماهيت و عملكرد داخلي حكومت آن بدليل فقدان نگاه منفي افكار عموي جهاني نسبت به آن با وجود دشمني ديرينه با ابر قدرت همسايه و تفاوت و تضادهاي ايديولوژيك با آن از خطر كشور اخير مصون مانده است و آمريكا امكان دست يازي به اقدام شديد در قبال اين كشور را پيدا نكرده است حال با توجه به آنچه گفته شد نتايج اين نظرسنجي براي ايرانيان بسيار ناگوار و نگران كننده بواسطه نگاه منفي و بدانديشي غالب مردم جهان حتي در كشورهاي معظم اسلامي نسبت به ايران است كه از طرفي بيانگر كاهش روزافزون احترام و موقعيت كشورمان و از دست رفتن جايگاه و پرستيژ بين المللي آن در نزد افكار عمومي جهان است و از طرف ديگر افزايش ميزان آسيب پذيري كشورمان در مقابل تهديدات احتمالي بين المللي را به طرز هشدارآميزي باعث مي گردد . به گونه اي كه در فضاي نامناسب و مسموم افكار عمومي جهان نسبت به كشور ايران هرگونه اقدام و كنش قدرتهاي بزرگ در اشكال اعمال تحريم هاي گسترده ، انزواي بين ا لمللي كشور و يا حتي جنگ و حمله نظامي كه از جمله سناريوهاي مورد بحث در برخورد نظام بين الملل با ايران بر سر برنامه هسته اي مناقشه برانگيزش به شمار مي رود با ضريب بيشتري محتمل به نظر مي رسد. واقعيتهاي عيني حاصل از تحليل عملكرد خارجي دولت از زمان روي كار آمدن احمدي نژاد كه بوسيله نظرسنجي هاي اخير نيز تقويت مي شود از سلب اعتماد جمعيت بيشتري از مردم جهان نسبت به ايران حكايت دارد كه در واقع گفتار و رفتار بحران آفرين رياست جمهوري ايران و تاكيد هاي افراطي و تندروانه اش در ضرورت محو اسرائيل ، انكار پديده تاريخي هولوكاست و عدم همكاري با نهادهاي بين المللي در كنار سخن گفتن مملو از تهديد و خشونت احمدي نژاد همگي بستري را فراهم كرده اند كه افكار عمومي جهان تصويري منفي نسبت به ايران را پذيرا شوند . همچنين در طي سال هاي متمادي ديده شده است يكي از مدعيات حاكمان ايران اشاره به احترام و عزت نظام و كشور در چشم ملت هاي جهان بوده است كه با فرض تفكيك كامل ميان مواضع و نگاه ملل جهان از دول آنها و مخاطب قرار دادن ملل در كنار ذم و نكوهش دول جهان همراه بوده است. اما انجام اين نظرسنجي از ميان ملت ها جز مهر ابطال بر آن ادعاها دستاورد ديگري براي مدعيان ندارد مسئله نگران كننده ديگر در اين نظر سنجي كه بر تشويش اذهان آگاهان امرمي افزايد نظر به غايت منفي مردم اكثر كشورهاي استراتژيك و صاحب نفوذ جهان است به گونه اي كه قرار داشتن آمريكا ،كانادا ، فرانسه ،آلمان ، ژاپن ،برزيل و آفريقاي جنوبي كه همگي از جمله قدرت هاي جهاني يا منطقه اي هستند در صدر كشورهاي داراي بالاترين ديدگاه منفي نسبت به ايران ميزان آسيب پذيري كشور را به شدت افزايش داده است و از وخامت موقعيت كشور در نزد اذهان عمومي جهانيان خبر مي دهد . موضوع جالب توجه ديگر ميزان بالاي منفي نگري نسبت به ايران در ممالك اسلامي و در كشورهاي است كه همواره از بذل توجه ويژه مسولان كشور ما برخوردار بوده اند و در سخنراني ها از آنها به عنوان عمق استراتژيك كشور در مقابل خطرات خارجي نام برده مي شود است . نظير فلسطيني ها و لبناني ها كه در هر كدام از اين دو كشور به ترتيب 40 و 64 درصد مردم به ديده منفي نسبت به ايران مي نگرند كه اين امر هر ناظر منصفي را در مقابل سيل سوالات بي پاسخ در باب سمت و سوي سياست خارجي كشور و جهت گيري دستگاه ديپلماسي آن قرار مي دهد . در نهايت بايد گفت آنچه مسلم است و سالها مورد تاكيد كارشناسان و آگاهان مسايل سياست خارجي كشور بوده و نتايج اين نظرسنجي نيز مويد آن است ضرورت تحول در سياست خارجي و جهت گيري هاي كلان آن مي باشد به طوري كه امكان بهبود وجهه كشور در نزد افكار عمومي جهان را امكان پذير سازد كه يقينا اين امر به ارتقا ضريب امنيتي كشور در رويارويي با خطرات موجود به طور شايان توجهي خواهد افزود. نمي دانم چه راز سر به مهري است كه هر كسي چند صباحي گذرش بر بازداشتگاههاي امنيتي در كشور ما مي افتد و توفيق اجباري سكني در آنها را مي يابد گويي كه ندايي از هاتف غيب بر او نازل شده باشد به يكباره دچار تحول و انقلابي دروني مي گردد و چونان ناصرخسرو قبادياني كه خوابي ديده باشد و از خواب چهل ساله چشم گشوده باشد خود به زبان خويشتن برانحراف و گمراهي خود معترف گرديده از راه پيموده تا بدان دم كه گاه متهم سال پنجاه را از سر گذرانده و معلوم مي شود كه دعوا بر سر همان پنج روز است ،ندامت مي جويد و از راه رفته تبري جسته و در بارگاه بازجوي محترم كه احتمالا كشيشي مهربانش پنداشته و يا پدري مقدسش فرض كرده و محرم اسرار ازلي يافته ،خجلت زده ،گناهان و معاصي كرده و ناكرده خود يك به يك بر زبان مي راند و بر هر كدام عذري آورده و طلب استغفار و بخشايش مي كند و نجات خود از كژراهه و بر راه راست باز آمدنش را به زبان بي زباني سپاس مي گويد. گمان نمي كنم كه حتي از انبيا با يد بيضا و خرق عادت بر اين منوال كه مي بينيم معجزه اي سرزده باشد كه اگر با دو چشم خويش نمي ديديم حتي در مخيله امان هم نمي گنجيد در به راه راست آوردن منحرفان و هدايت گمراهان آن هم چنين پرمايه توفيق حاصل كرده باشند كه ناگهان متهم به اختيار خويشتن در برابر ديدگان مبهوت ميليون ها بيننده بر گمراهي و در كژراهه بودن خود مهر تاييد مي زنند و بر عمر طي شده خود در جهل و بي خبري افسوس مي خورد و انگشت حسرت به دندان مي گزد و البته خدا را شاكر و سپاس گذار كه تا پيش از رهسپار شدن در ديار باقي و موعد پل صراط و گرفتاري به تنور دوزخ چنين سعادتي ناگهان بر سر راهش سبز شده و به راه صوابش باز آورده و در مسير رستگاري قرارش داده است. متهم منقلب شده ناگهان زبان بازجويان در كام گرفته چونان يك تحليلگر كاركشته چنان دقيق و مطابق برنامه سخن مي گويد و زواياي پيدا و پنهان ذهن و ضمير خود را با تيز بيني يك عقاب باز مي شكافد و باز مي نماياند و محتوياتش را با اشتياق تقديم مي دارد كه گويي اسفنديار است و تاج كياني مي بخشد و بازجوي گمنام و البته ناپيدا از فرط شادي از اين همه هماهنگي و اتفاق راي و وحدت نظر به وجد مي آيد و از اينكه چرا زودتر با چنين مونس همفكري روبرو نشده تاسف مي خورد و لابد در اين ميان هرگونه همراستايي و شباهت راي و نظر جاري از زبان متهم با نوع واقعي آن كاملا تصادفي مي باشد و اذهان بيمار گمان بد نبرند. من نمي دانم،اما شايد در مكاشفه عارفانه خود متهم ،بازجو را چون كشيش مهربان يا پدر مقدسي مي يابد كه با قول و قرار در كتم ماندن درد دلهايش به نهانخانه اسرارش دعوت مي كند و حتي از شدت اشتياق،ناخودآگاه زبان از لاف زني نيز كوتاه نمي نمايد و كم و بيش چند كار كرده و ناكرده ديگر هم به جهت هرچه غني تر ساختن راه راستي كه به تازگي يافته بر سياهه اعمال و گفتار خود مي افزايد اما در اين ميان اين پدر گاهي نا مقدسي يا شايد كم مقدسي مي كند و پاي غريبه هايي چون جعبه جادويي را به ميان مي كشد كه البته اين ديگر بلايي است. متهم در اين حالت آنگونه مي نمايد كه مي خواهد خود را از تاريكي دارالكفر برهاند و به جمع رستگاران در دار الايمان كه در معنا دارالامان او نيز هست شرفياب گردد و وقت را تنگ و دست اجل را نزديك مي يابد كه زبان را با سرعت120به جنبش وا مي دارد و با آرامش چهره كه البته هيچ ربطي به داروخانه زندان ندارد و بيشتر احتمالا حاصل خلوت گزيني در زندان است دلش را خالي مي كند. طرفه اينجاست كه تمام اين سر خوشي از به راه راست آمدن و مسرت هادي و هدایت شونده تنها تا زماني است كه انسان جديد موحد و مومن در جوار حضرتشان آرميده وگرنه بسيار اتفاق مي افتد كه هنوز كشيش مهربان كه در اينجا يك ماماي چيره دست نيز هست از غسل تعميد نوزاد موحد و مومن فراغت حاصل نكرده كه نوزاد چون از تيررس كشيش مهربان خارج گرديده دوباره گام در همان كژراهه سابق مي نهد و باز در ورطه جهالت و گمراهي چنان مي لغزد كه انگار تمام آن صحنه ها ،تلويزيون،اعترافات و.....همه هيچ و از سرخوشي گذراي ميخانه زندان بوده است و باز روز از نو و روزي از نو،اما حكايت همچنان باقي است. و باز بازجوي رنج بر باد رفته است كه سوت دل دريغ گذار از رنج بسيار و زحمات تباه شده منتظر هدايت گمراهي ديگر است و.......... نامه ناتمام ظرف شب هاي گذشته تلويزيون جمهوري اسلامي اقدام به پخش برنامه اي تحت عنوان«به اسم دموكراسي»نمود كه ظاهرا به انتشار اعترافات سه چهره علمي و دانشگاهي ايراني تبار كه در زندان از آنان اخذ شده بود اختصاص داشت اما در واقع به تلاشي براي انتساب تمام حركات تحول خواهانه داخلي در چند كشور نمونه در اروپاي شرقي و آسياي مركزي كه به انقلابات رنگي در اين كشورها موسوم گرديد به خارج از آن كشورها و خصوصا آمريكا شباهت بيشتري داشت به صورتي كه گويا تمام اين تحولات به مدد تحريكات و حمايت هاي محافل آمريكا يي صورت وقوع يافته اند وظاهرا محور و عنصر كليدي پيشبرد طرح هاي آمريكا نيز دانشجويان آن كشورها بودند كه عمدتا تحت آموزش و هدايت موسسات آمريكايي ترغيب به عمل بر ضد حكومت هاي كشورخود شده اند. اين برنامه از سوي بسياري از ناظران به مثابه كليد خوردن فاز جديدي از سناريوي از پيش طراحي شده عليه جنبش دانشجويي ايران مورد ارزيابي قرار گرفت. در سراسر اين برنامه معترفان واداشته مي شدند كه خود را در خدمت برنامه اي طراحي شده از سوي سيستم هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا در پوشش نهادها و موسسات علمي و پژوهشي معرفي سازند.كه وظيفه برقراري ارتباط با محافل علمي و پژوهشي در داخل ايران به آنها احاله شده است. و در اين ميان با نام بردن از دو فعال سياسي و دانشجويي سابق در ايران واشاره به دريافت بورس هاي مطالعاتي و تحصيلي توسط آنها از دانشگاههاي آمريكايي نوعي ارتباط معنادار ميان اين گونه نهادها و موسسات كه در معنا مجري برنامه هاي سيستم هاي امنيتي و اطلاعاتي آمريكا بودند و افراد و نهادهاي كنشگر سيا سي در داخل ايران به مخاطبان القا مي گرديد،تا زمينه براي نتيجه گيري ها و در نهايت اقدامات بعدي بسترسازي شود. نقش و ازتباط با بيگانه چنانكه مي نمود شاه بيت اين برنامه بود به بهره گيري از اين واقعيت تاريخي چشم داشت كه در كشور ما با توجه به تجربه منفي و تلخ گذشته ملت از دخالت هاي بيگانگان و قدرت هاي بزرگ كه علاوه بر ياري به استقرار و تحكيم استبداد در اين كشور همواره چشم طمع به سوئ استفاده از موقعيت استراتژيك اين سرزمين وتاراج منابع زير زميني آن از طريق تحميل معاهدات يكجانبه و استعمارگرانه داشته اند از سوي ديگر نقش خاطره اي تلخ را در ضمير ملت ما زده است.كه اين امر البته محمل مناسبي در اختيار حاكميت در كشور ما چه در رژيم گذشته وچه در نظام فعلي قرار داده است كه هرگونه اعتراض و دگرخواهي ملت را از طريق ارتباط به بيگانگان بي اعتبار سازند. هم از اين رو است كه پخش اين برنامه درست ده روز پس از بازداشت گسترده و غيرقانوني فعالان دانشجويي عضو دفتر تحكيم وحدت و ادوار تحكيم يقينا نمي تواند بدون برنامه ريزي قبلي و از سر اتفاق باشد خصوصا كه تلاش براي مرتبط ساختن تلاش ها و فعاليت هاي فعالان منتقد دانشجويي به طرح ها و خواست هاي آمريكا جهت براندازي نظام سياسي كشور از جمله اهداف محتمل اين برنامه سازي مي تواند قلمداد گردد.بويژه كه در اين برنامه اصالت حركت هاي اعتراضي عليه نظام سياسي كشور صريحا مورد انكار قرار گرفته و انتساب آنها به آمريكا بعنوان طريقي مناسب براي مخدوش ساختن ارزش اين اعتراضات مدنظر قرار گرفته بود. پخش اعترافات رامين جهانبگلو پس از گذشت يك سال از آزادي وي- صرفنظر از چگونگي اخذ اين اقارير كه محتملا همراه با فشارهاي روحي و جسمي در بازداشتگاههاي مصون از هر گونه نظارت قانوني و بي طرفانه ناظران و سازمان هاي مدافع حقوق بشر اخذ گرديده اندو ناگفته پيداست هرگونه اعترافي در هر مكاني غير از محكمه صالحه فاقد وجاهت و ارزش قانوني است نمي تواند بي ارتباط با پروژه كلان انسداد بيش از پيش فضاي سياسي جامعه از طريق برخورد با فعالان مستقل و منتقد و ايجاد جو رعب و وحشت كه اخيرا با بازداشت و توقيف گروهي افراد و رسانه هاي منتقد وارد مرحله جديدي شده است باشد. در باب اهداف محتمل ديگراين برنامه از يكسو مي توان آنرا زمينه چيني براي سركوب منتقدان و مخالفان داخلي با محوريت جنبش دانشجويي و در طرحي وسيعترحتي تسري دادن اين قضايا به اصلاح طلبان ومقدمه چيني براي قلع و قمع آنها وبازداشتن آنها از شركت موثر در انتخابات آتي مجلس از سوي ديگر ارزيابي كرد. همچنين بيم آن مي رود اين گونه برنامه سازي و اعتراف گيري مقدمه اي براي طرح هاي گسترده تر و احتمالا اخذ و پخش اعترافات تحت فشار از سوي دانشجويان بازداشت شده باشد تا بدين ترتيب فرض پيوستگي تلاش هاي دموكراسي خواهانه فعالان دانشجويي طي سالهاي اخير در داخل كشور با فعاليت هاي پژوهشگران ايراني ظاهرا مقر به خدمت به سياست هاي آمريكا از سوي حكومت اثبات شده تلقي گردد. نهايتا بايد گفت كه پخش اين برنامه كه موارد مشابه آن پيش از اين مكررا به قصد بدنام ساختن معترضان و مخالفان داخلي از سوي صدا و سيما مشاهده گرديده ارزش و اعتبار هر گونه اقرار و اعتراف احتمالي از سوي ديگر بازداشت شدگان خصوصا دانشجويان بازاشت شده در 18 تير1386 را پيشاپيش مخدوش و فاقد اعتبار حقوقي و غير قابل استناد مي سازد كه جز رسوايي براي عوامل ساخت اين دست برنامه ها كه نماد بهره گيري از روش هاي استاليني در ملكوك ساختن حيثيت مخالفان داخلي و سركوب آنها از طريق پرونده سازي هاي كذايي عاري از هرگونه اهميت ديگري است. در اولين ساعات روز دوشنبه 18تير1386ودرست 8 سال پس از واقعه شوم هجوم تتاران ددمنش به كوي دانشگاه تهران وشكستن حرمت علم و علم آموزي وضرب و جرح وحشيانه دانشجويان ساكن كوي دانشگاه تهران،شاهد بازداشت شش عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در جريان تحصن اعتراضي آنان نسبت به برخوردهاي خشن اخير با جنبش دانشجويي خصوصا بازداشت دانشجويان دانشگاه اميركبير در مقابل همين دانشگاه بوديم. در حالي كه جامعه دانشجويي از شنيدن خبر اين بازداشت ها مبهوت شده بود اطلاع از يورش به دفتر حزب رسمي سازمان ادوار تحكيم وحدت شوك سنگيني بر ناظران اين وقايع بويژه در محافل دانشگاهي و رسانه اي وارد آورد.خصوصا كه حمله به دفتر سازمان دانش آموختگان با تعداد زيادي نيرو و همراه با تيراندازي و شليك گلوله صورت گرفت. ماحصل اين حوادث بازداشت 16 تن از فعالان جنبش دانشجويي بود كه هركدام سوابق روشن و درخشاني در مبارزات آزاديخواهانه و حق طلبانه داشتند.و اين همه،خبر از سناريوي جديد اقتدارگرايان براي حاكميت جو رعب و وحشت و از ميدان به در كردن معترضان داشت كه با خشونت و بي رحمي تمام اجرا گرديد. در وضعيتي كه قدرتمداران سرمست ازيكدستي حاكميت ظرف ماهها و روزهاي گذشته سياست سرسختانه اي را جهت دست اندازي وكنترل تمام شئون و شقوق جامعه از شكل و فرم لباس مردم تا مسايل كلان سياسي،اقتصادي،فرهنگي و اجتماعي در پوشش تامين وتقويت امنيت اجتماعي آغاز كرده بودند و در اين مسير برخوردهاي غير مدني را با اصحاب رسانه ها به شكل توقيف و سانسور مطبوعات ،توقيف خبرگزاري هاي مخالف و سركوب فعالان دانشجويي و كارگري و زنان مرتكب شده بودن دقابل پيش بيني مي نمود كه در راستاي اين يكدست سازي ،جنبش دانشجويي به عنوان پيشگام و پرچمدار مبارزه براي احقاق حقوق شهروندي در زمينه هاي گوناگون و نيل به جامعه اي آزاد كه در آن انسان داراي حرمت نفس باشد آماج حمله قدرتمداران واقع گردد و آنان بيش از اين فعالان جنبش دانشجويي را برنتابند از همين رو برخوردهاي اخير چندان غير منتظره به نظر نمي رسيد ودير يا زود حاكميت بايد حسابي را كه سالهاست با فعالان جنبش باز كرده تصفيه مي نمود كه در اين راه پيشقدم نيز شد.در سالهاي اخير و به دنبال موج سركوب و توقيف مطبوعات وفقدان محسوس نهادهاي مدني از قبيل احزاب،تشكل ها،سنديكاها و ساير مظاهر نهادينگي جامعه مدني ،اين جنبش دانشجويي بود كه با هموار نمودن مشقات و سختي هاي بسيار بر خود به تنهايي بار دفاع از گروهها و اقشار و افراد دگرخواه مغضوب حاكميت را بردوش كشيد.چنانچه صداي فعالان جنبش دانشجويي رساترين و بلندترين ندايي بود كه كه هرگاه اقتدارگرايي بنا بر مقتضاي ذاتش جفا و اجحاف را بر دگرباشان و و طالبان حقوق مدني و صنفي مي آغازيددر عرصه جامعه طنين انداز مي شد و بسياري اوقات اين در واقع تنها صداي مخالف و معترض بود.و اين چيزي نبود كه براي حاكميت يكدست قابل هضم باشد. در كنار اين موارد،واقع امر آن است كه حاكميت امروز ايران از قبل بي درايتي و تدبير گريزي هايش در ورطه بحران هاي متعدد سياسي ،اقتصادي و....فروغلتيده و به عواقب سياست هاي پر خبط و خطايش در عرصه هاي داخلي و خارجي گرفتار آمده است كه نارضايتي گسترده مردم از اوضاع اقتصادي چيزي كه احمدي نژاد به يمن وعده و وعيد هاي بي پروايش مبني بر بهبود آن اقبال حضور در خيابان پاستور را پيدا كرد در كنار روابط متلاطم با جهان خارج و روند فزاينده انتقادات داخلي و بين المللي از بحران آفريني هاي دولت كه منجر به انزواي بين المللي كشور و ناخرسندي عمومي در داخل گريده است همگي رازگشاي دليل خشونت و كم حوصلگي حاكميت در قبال مخالفان بالقوه و بالفعل در داخل كشور است و حاكميت چاره را در دميدن بر آتش بحران سازي ديده است كه انسداد فضاي سياسي كشور،سانسور مطبوعات و خبرگزاري ها وبرخورد با دانشجويان نيز از همين زاويه قابل ارزيابي است. حال با توجه به مجموع اين مباحث به نظر مي رسد اگر عقلانيت و حزم انديشي در ميان سردمدارن فعلي حاكميت يافت شو دبه صرفه آن است كه تبشير و انذار دلسوزان و آگاهان جامعه را جدي بگيرد و از راه ناصواب پيموده بازآيد وبه جاي آن در مسير خواسته هاي بحق ملت و رعايت آزادي هاي عرفي و قانوني مردم و نيز كوشش در برآوردن انتظارات آحاد افراد ملت گام نهد تا شايد بدين ترتيب از عواقب سياست هاي فعلي اش گريزي يابد. و نيز بر فعالان و كوشندگان استيفائ حقوق وآزادي هاي اساسي ملت واجب است كه در پيگيري براي آزادي دانشجويان دربند كه همگي در زمره فرهيخته ترين و شايسته ترين فرزندان اين آب و خاك هستند از هيچ كوششي مضايقه ننمايند باشد كه به مدد اين تلاش ها حاكمان اندكي بر سر عقل آيند و با آزادسازي هرچه سريعتر تمام دانشجويان خصوصا اعضاي شوراي مركزي دفترتحكيم وحدت و بازداشت شدگان سازمان ادوار تحكيم وحدت از قبح عمل غير دموكراتيك خود ذره اي بكاهد و اميد است به ياري مساعي جمعي تمام فعالان سياسي و مدني شاهد بازگشت دوستانمان در اسرع وقت به صفوف مبارزه مدني براي احقاق حقوق دموكراتيك وآزادي هاي اساسي ملت باشيم. این روزها جنبش دانشجویی ایران فراز مهمی از تاریخ خود را در حالی پشت سر می نهد که زندان شکنجه تعلیق و توبیخ امروز تاوان پایمردی همکلاسی های ما و مبین هراس و وحشت ارباب بی مروت قدرت و سرنوشت خواستاران آزادی و حقوق انسانی است.این احوال در عین تاثر و دریغ و افسوس ناظران منصف از این همه بلاهت و کم خردی اصحاب زور و تزویر تلالو زرین برگ هایی دیگر از تاریخ جنبش دانشجویی ما است که دیده ها را می نوازد و دلها را گرم می دارد. قصه این همه نامردمی حکایت لجام گسیختگی قدرت حاکم است که در هیئت انزوای روزافزون بین المللی و طرد ایران برغم پیشینه تمدنی دیرپایش و لاف و گزافه گویی مستانه سردمداران امروزش از سوی ملل متمدن و بیم تحریم گسترده اقتصادی و سیاسی و به حاشیه رانده شدن بیش از این از کاروان رو به حرکت رشد و توسعه جهانی از سویی واوضاع نا به سامان و از هم گسیخته اقتصادی وموج بی مهار بیکاری و سنگینی توانفرسای بار تورم و گرانی و کمال نارضایتی مردم از کاهش روزافزون سطح زندگی و افت شاخص های اقتصادی از سوی دیگر در کنار انحطاط اخلاقی و نابهنجاری های فرهنگی و از همه رقت بارتر خفقان و اختناق سیاسی در داخل که هر انسان فکور و اهل انصافی را به استعفای مسندنشینان قدرت در کشور ما از عقلانیت به تمامی و به کنار نهادن محاسبه گری در امور خود مجاب می سازد. طرفه اینکه چنانکه همگان به روشنی شاهدند برغم این همه اجحاف و ستم پیشگی در حق اقشار آگاه جامعه و در راس همه دانشجویان قدرتمداران خود نیز به سرعت در مسیر زوال و انحطاط قرار گرفته و گویی به سختی در کارند تا شاید در طی این سیر قهقرا لااقل شاخصی برتر را در میان ملل دیگر به خود اختصاص دهند و این امر از همپالگی ها و یا به خیال خود متحدان استراتژیکشان از جنس چاوز و اورتگا که ممالکشان به هزار درد بی درمان مبتلایند بر اهل نظر به وضوح روز روشن است. در چنین وضعیتی به تبع بالا نشینان قدرت در دانشگاهها نیز ممدیران انتصابی هنگامه ای را به پا کرده اند و تیغ کینه توزی و انتقام خواهی را که یک دهه ای گمان می رفت غلاف شده است از نیام وقاحت خرد ستیزی و علم سوزی بر کشیده و چون همگنان خود در خارج از دانشگاه سلاخی فرهیختگی و دانشمداری را از نو آغازیده اند.و در این بیراهه به غلط گمان می برند با ارتکاب این اعمال شنیع و دراز کردن دست تطاول بر حریم حرمت دانشگاه محملی از امنیت را برای خود فراهم آورده و یا وهم دارند که دانشجویان شجاع و آرمانخواه ما را واخواهند داشت قالب تهی کرده و ترک میدان کنند.و به درد عزلت گزینی و بی تفاوتی مبتلا سازند. اما زهی خیال باطل و خواب پریشان دانشگاه این سنگر آزادی برغم رخسار مجروح و خونین از چنگال ددمنشان با شور و امید رعب انگیزان و خفقان آفرینان را به ریشخند گرفته و با اقتدا به تاریخ پر فخر و فروغ جنبش دانشجویی ایران حماسه ساز ایستادگی و پایمردی و سرافرازی و حق مداری شده است امروز بیز دانشگاه علامه و البته بیشتر پلی تکنیک وپیشتر مازندران ولرستان و شیرازو......عرصه نمایشی دو گانه اند از سویی حماسه شجاعت دلیری و پاکبازی جمعی از فرزندان برومند این آب و خاک که دل در گرئ آزادی دارند و در سمت دیگر سعی بی اثر دژخیمانی است که رسالت خود را رذالت مردم کشی و فضیلت سوزی قرار داده اند. در این بحبوحه شاید که غم نلان و ترس جان رمقی و مجالی در خیل تماشاگران این نمایش که توده های عظیم شهروندان هراسان و مضطرب و گاه البته متاسفانه اکثریتی قلیب به اتفاق از آنان که به حساب در زمره آگاهانند باقی نگذاشته ولی امید می رود لااقل مروج این رسم مردانگی و رشادت و دلیری باشند. در پی این اوصاف حسرت بار سخن خود را با این امید به دست خاتمه می سپارم که شاهد فرا رسیدن روزی باشیم که صاحبان سرکوبگر قدرت از سرنوشت بدفرجام همگنان خود در عراق و یوگسلاوی و...درس عبرت بیاموزندو دست از این همه نامردمی بشویند و به راه مرد مداری قدم نهند و هم تاریخ مصیبت بار و خونین خلق ما به بار نشیند و شاهد آزادی و دموکراسی را به آغوش کشیده و به برخورداری از حرمت و حقوق انسانی کامروا شوند. نخست برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من هیچ نگفتم زیرا من پروتستان نبودم سپس برای گرفتن کارگران سندیکا آمدند من هیچ نگفتم زیرا من عضو هیچ سندیکایی نبودم آنگاه برای گرفتن کمونیست ها آمدند من هیچ نگفتم زیرا من کمونیست نبودم و در نهایت برای گرفتن من آمدند و دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود ۸سال از حادثه كوي دانشگاه آن جنايت فجيع دژخيمان مي گذرد.و اينك از آن جمع بسيار جانيان و قربانيان فاجعه كوي،احمد باطبي همچنان بندي اول است. اين روزها اما آن آزاده پاي در زنجير،با مرگ دسته و پنجه نرم مي كند و احتضار ناشي از بيماري و درد جانكاه غربت زندان جانش را ملول كرده و حالش را نزار . تامل در حال امروز احمد باطبي توجه آدمي را به پستوي نهان ذهن مستبدان رهنمون مي شود و واقعيات دردناك پس پرده اين ديو آدمخار را آشكارتر ميسازد. امروز با تفكر در حال احمد باطبي اولين نمايي كه آدمي را به خود فرا مي خواند توجه به لجام گسيختگي قدرت و خشونت آن است كه در يك سرزمين گرفتار نفرين ديرپاي ديوان و ددان خصم كردار است و بازگشاي شناخت راه ورسمي در پيش روي انسان است كه به خط« سياست كثيف» نامبردار است.در سياست كثيف است كه گرفتن ،به بند كشيدن،شكنجه كردن وآنگاه كشتن هر انساني كه ندايي نا همخان و آواري نا همساز با اميال و منويات صاحبان قدرت سر دهد رواست و مصلحت. توجه انسان را به سختي تبرپولادين استبداد كه چه با شقاوت ريشه صدها نهال نوخاسته آزاد و سر در سوداي آزادي را به تيغ كين جوانمرگ ساخته است.امان از ولع سيري ناپذيرش .اگرچه اينك ديگر شدت و حدت دوران پيشين را ندارد و اين را همه مي دانند حتي خود تبر بدستان. ديگر اميدي نيست به اين راه چرا كه خودشان هم مي دانند اين راه آزموده اعصار متعدد اين سرزمين است.اين ديار به خود ديده است كه خصم آزادي و دشمن حق طلبي چه بسيار آزاديخواهاني را كه به جرم سر دادن نداي رادمنشي شمع آجين كرده و بر سر دار بردند.اما از آن همه اينك چه حاصل جز طعن و لعن و نفرين براي نامردمان بدكيش. احمد باطبي فرزند پاك نژاد نسل وارستگان واز خودگذشتگان راه آزادي است كه امروز به جفاي كين خواهي و ستم نامادري استبداد و رذالت گرفتار آمده است. سرزمين ما ايران صدها و بلكه هزاران سال است كه ناظر بي همت خفه شدن صداي به حق ،حق طلبي فرزندانش در گلو است خصوصا در يكصد سال اخير ،كه خواستاران وصال شاهد آزادي و موهبت تعيين سرنوشت نامحتوم به دست پاسداران استبداد كهن فوج فوج روانه قربانگاه آزادگي مي گردند نام هاي عشقي،فرخي،اكبر محمدي ،احمد باطبي و......شاهد بر مدعايند. احمد باطبي امروز يك نماد است.نماد مقاومت يك نسل است،سرو راست قامتي كه سر در تمناي آزادي آزادگي را معنا بخشيد ونشان داد كه او چه دردناك ارزش آزادي و شيرين آزادي محتوم را بر كامش مي چشد و او نشان داد هنوز اميد زنده است. آنچه امروز به يقين سرسوزني ترديد در آن روا نتوان داشت جلا و درخشش اصالت و ناب بودن آرمان ها و خواست هاي احمد باطبي است كه امروز در رخسار شكسته و خسته اش تلالو صد چندان يافته استتلالو آرمان هايي كه اصلند و اصيل. و في الكلام احمد باطبي امروز آينه عبرت است،عبرت براي روزگاري كه دور نيستروزگاري كه مام ميهن ما بازگشت فرزند غريبش آزادي را به آغوش گرم پذيرا گردد.و آيندگاني كه بايد بدانند كه چه شكنجه هاي ددمنشانه اي را به جان خريدند باطبي ها ،و چه زجرها،ناملايمتي ها و غم هايي جان وجود باطبي هاي عصر ما را آزرد و پريشان ساختتا آزادي به دست آمدايندگاني كه بايد بدانند چه متاع گرانبهايي است آزادي و دموكراسي. در نهايت،انتظار از همه دمستداران آزادي و آبادي اين وطن آن است كه ساكت منشينندوفراموش نكنند پاسداشت آرمان ها ،ارزشها و اميد هايي را كه باطبي در راه آنها در بند است واز انجام كاري كه ميتوانند در اين راه دريغ نكنند و سرود آزاديخواهي را همصدا با احمد باطبي رسا بخوانند. چرا كه باطبي نماد آرمان هاي يك عصر و فراتر از آن يك نسل است اکنون دیر زمانی است که این افراد غیر مسئول یله شده در جامعه بحران زده ایران گاه و بیگاه و هر بار به بهانه ای شمشیر تعرض و تجاوز را به زندگی و ارامش ملت از رو بسته اند و پس از مدتها که اولویت را در اغتشاش به میتینگ های سیاسی گروههای دگر اندیش داده بودند در ظل حاکمیت یکدست این وظیفه را به برادران دولتمردشان واگذاشته و خود به رویکرد خشونت در دانشگاه که وظیفه و فلسفه وجودیشان است رجعت کرده اند. قتل توحید غفارزاده متواند بار دیگر ناقوس شوم بازگشت پیام اوران مرگ را به دانشگاهها در اذهان زنده سازد خصوصا که این روزها در نبود نهادهای مدنی در دانشگاهها از در و دیوار این نهاد وحشت وفشار است که می بارد . دور نیست که همین امروز و فردا همقطاران جناب جانی با اتکال به کلاه شرعی دیگری او را متکلف به وظیفه شرعی جلوه داده و از کمترین مجازات برهانند و ................ به هر حال چه میشود کرد؟جز تاسف به حال و روز جامعه ای که مدعی ۲۵۰۰سال تمدن است .و ارزوی فرا رسیدن روزی که قوام مدنیت ریشه بربریت این قوم را بخشکاند
دانشگاه این سنگر همیشگی آزادیخواهی و آگاهی بخشی ناجوانمردانه آماج ناملایمات خردستیزان و علم سوزان زمانه قرار گرفته و بسیاری از فرزندان فرهیخته و اندیشه ورز این مرز و بوم به جرم طلب رهایی و حقوق انسانی روانه زندان و شکنجه گاه ها گردیده و برخی دیگر نیز به تعلیق توبیخ و تحدید گرفتار آمده اند.
![]()
طی روز های گذشته خبر قتل توحید غفارزاده دانشجوی دانشگاه ازاد واحد سبزوار هنگام صحبت با همسرش توسط فردی منسوب به یگان شبه نظامی مستقر در دانشگاه به بهانه امر به معروف و نهی ازمنکر یکباردیگر یاداور فاجعه افرینی جماعتی است که سالهاست سلب امنیت جامعه ودریدن پرده های زندگی خصوصی مردم را رسالت انقلابی خود یافته اند.
| Design By : Night Skin |


