تبليغاتX
سپهر

سپهر

نوشته هاي گاه به گاه من

بررسی تحلیلی برخی ابعاد توافقنامه فتح و حماس


دو گروه فلسطینی حماس و فتح سرانجام پس از حدود چهار سال درگیری و خصومت، نهایتا بر سر دستورالعملی برای تشکیل دولت وفاق ملی و برگزاری انتخابات تشکیلات خودگردان فلسطین به توافق رسیدند. این توافقنامه که به وساطت وزیر امور خارجه مصر در قاهره به امضا رسید، چشم انداز امیدبخشی را در مقابل فلسطینیان برای پایان منازعه و برقراری اتحاد میان آنها در مقابل اسراییل ترسیم نمود.
از سال ۲۰۰۶ یعنی سال پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین، چندین دور مذاکره برای توافق میان فلسطینی ها در قاهره، ریاض و دمشق به علت عمق اختلافات و شدت شکاف بین دو گروه عمده فلسطینی، به شکست انجامید. چرا که حماس، گروه فتح را عامل اسراییل و همدست با اشغالگران فلسطین و مجری سیاست های آمریکا می دانست و از سوی دیگر، فتح نیز حماس را به نادیده گرفتن منافع فلسطینی ها و نقض قواعد بازی یعنی شیوه انتخابات دموکراتیک متهم می کرد چرا که معتقد بود در شرایطی که حماس رقابت در درون تشکیلات خودگردان فلسطین را که براساس توافق با اسراییل تشکیل شده است، پذیرفته و از این طریق به حکومت دست یافته است، اما پس از پیروزی در انتخابات پارلمانی و کسب قدرت، صلح با اسراییل و توافقات صلح میان این رژیم و تشکیلات خودگردان را نادیده گرفته است.
جنبش فتح و حماس به لحاظ اعتقادی، دو قطب معارض هم شناخته می‌شوند. حماس جنبشی مذهبی و نماد جریان انقلابی‌گری است که همه اعتبار خود را مرهون تفکرات مبارزاتی و مقاومت در برابر رژیم اشغالگر قدس می‌داند،‌ در حالی که جنبش فتح، جنبشی لائیک است و موقعیت امروز خود در سرزمین‌های اشغالی را در گرو دیپلماسی سازش با رژیم صهیونیستی و تعامل با غرب می بیند. از این رو تاریخ مناسبات ۲۰ ساله این دو جنبش در رقابت و تضاد با یکدیگر سپری شد و بر خلاف تصورات، گذشت زمان تا امضاء توافقنامه اخیر، هیچ‌گاه نتوانست از میزان اختلافات آنها بکاهد.
فتح و حماس سالها بود با عدم توجه به وجود دشمن مشترک فلسطینیها، یعنی رژیم اسراییل، سرگرم درگیری و اختلافات داخلی خود بودند و حتی به درگیری مسلحانه در مواردی محدود با یکدیگر روی آورده بودند. اسراییل با نظاره این وضعیت شرایط را کاملا در راستای منافع خود دیده و نمی توانست خرسندی خود را از اختلافات میان فلسطینی ها پنهان نماید و در چنین شرایطی، با خیال راحت سرگرم گسترش شهرک های صهیونیست نشین در اراضی اشغالی سرزمین فلسطین گردید و حتی با وجود فشارهای بین المللی و علیرغم درخواست متحدان اروپایی و حتی در مواردی آمریکا،اسراییل از به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطینی سرباز زد که این امر با شکاف داخلی میان فلسطینی ها، با سهولت بیشتری برای اسراییل رقم خورد.
وقوع قیام های مردمی در کشورهای عربی، به خصوص تونس و مصر که با پیروزی مردم و روی کار آمدن حکومت های جدید در این کشورها همراه بود، باعث اوج گیری احساسات ضد صهیونیستی و گرایش های ضد اسراییلی گردید و کاهش نفوذ اسراییل در کشورهای عربی را به همراه داشت. خصوصا این امر در مصر که اولین کشور عربی بود که اسراییل را به رسمیت شناخت و با امضاء قرارداد کمپ دیوید، عملا روابط دیپلماتیک خود با اسراییل را آغاز کرد، به گونه قابل توجهی مشهودتر می نمود. اما با پیروزی جنبش مردم مصر و سرنگونی حسنی مبارک، متحد نزدیک اسراییل، وزن این رژیم و طرف فلسطینی مذاکره با اسراییل یعنی فتح، رو به ضعف نهاد و تشکیلات خودگردان هم با تضعیف موقعیت در میان کشورهای متحدش و هم با احتمال قیام فلسطینی ها روبرو گردید و در نتیجه راه تفاهم و مذاکره با حماس را در پیش گرفت. از سوی دیگر، حماس نیز به علت عدم امکان برآورده کردن خواست های اقتصادی فلسطینیان به خاطر فشارهای بین المللی و محاصره غزه توسط مصر و اسراییل، با نارضایتی داخلی مواجه گردید؛ به ویژه که مردم فلسطین از شکاف ها و درگیری های این گروه با فتح خرسند نبودند. همین امر سبب شد که دو گروه عمده فلسطینی به سوی تفاهم و توافق گام بردارند.
طرفین در این مذاکرات توافق کردند که تفاهمات صورت گرفته درباره ملاحظات مذکور، به هنگام اجرای توافق وفاق ملی فلسطین، برای هر دو طرف الزام آور باشد. توافق‌های جنبش‌های فتح و حماس به ترتیب زیر است:
انتخابات
الف – کمیسیون انتخابات:
جنبش‌های فتح و حماس بر سر تعیین اسامی اعضای کمیسیون مرکزی انتخابات از طریق توافق با دیگر گروه‌های فلسطینی توافق کردند و مقرر شد که این اسامی برای رییس تشکیلات خودگردان فلسطین ارسال شود تا او دستور ویژه‌ای برای تشکیل این کمیسیون صادر کند.
ب – دادگاه انتخابات:
جنبش‌های فتح و حماس بر سر معرفی حداکثر ۱۲ نفر از قضات برای عضویت در دادگاه انتخابات توافق کردند و مقرر شد که این اسامی برای رییس تشکیلات خودگردان فلسطین ارسال شود تا او اقدامات حقوقی لازم برای تشکیل محکمه مذکور با نظر اجماعی گروه‌های فلسطینی را اتخاذ کند.
پ – موعد انتخابات:
انتخابات پارلمانی و ریاستی و شورای ملی فلسطین به صورت همزمان و یک سال پس از امضای توافق‌نامه وفاق ملی از سوی احزاب و گروه‌های فلسطینی برگزار خواهد شد. 
ت – سازمان آزادی بخش فلسطین
جنبش‌های فتح و حماس توافق کردند که مخالفتی با اجرای وظایف و تصمیمات نهاد رهبری صورت نگیرد؛ مشروط به اینکه این وظایف و تصمیمات با اختیارات کمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین «ساف» تعارضی نداشته باشد.
ث – امنیت
طرفین بر تشکیل کمیته امنیتی عالی با دستور ویژه رییس تشکیلات خودگردان فلسطین تاکید و توافق کردند که این کمیته متشکل از افسران متخصص بوده و با توافق میان گروه‌های فلسطینی تشکیل شود.
دولت
الف -تشکیل دولت:
جنبش‌های فتح و حماس بر تشکیل دولت فلسطین و انتخاب نخست‌وزیر و وزرا از طریق توافق میان گروه‌های فلسطینی تاکید کردند.
ب – وظایف دولت:
۱- بسترسازی برای برگزاری انتخابات ریاستی و پارلمانی و شورای ملی فلسطین.
۲- نظارت بر بررسی مسایل مربوط به آشتی ملی گروه‌های فلسطینی که مساله‌ای ناشی از شکاف داخلی است.
۳- پیگیری عملیات بازسازی نوار غزه و پایان دادن به محاصره این منطقه.
۴- پیگیری اجرای مفاد سند وفاق ملی فلسطین.
۵- بررسی مسایل مدنی و مشکلات اداری ناشی از شکاف داخلی.
۶- یکپارچه‌سازی نهادهای تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری و نوار غزه و قدس.
۷- رسیدگی به وضعیت جمعیت‌ها و موسسات داخلی و نهادهای خیریه.
پ – پارلمان
جنبش‌های فتح و حماس بر از سرگیری فعالیت پارلمان بر اساس قانون اساسی فلسطین تاکید کردند
این توافق در شرایطی به دست آمد که هم دوره ریاست محمود عباس بر تشکیلات خودگردان به سر آمده و هم دوره پارلمان تحت کنترل حماس به پایان رسیده است و تقریبا هر دو گروه مشروعیت خود را در کرانه باختری و نوار غزه زیر سوال می بینند. در این شرایط، هر یک از دو طرف خود را شایسته برگزاری انتخابات میان فلسطینیان دانسته و شایستگی طرف دیگر را زیر علامت سوال قرار می دهد. لذا توافق بر سر تشکیل دولت موقت ملی و نیز ایجاد کمیسیون ملی انتخابات، گام بسیار مهمی در پیشبرد روند توافق و تشکیل دولت وحدت ملی در سرزمین های فلسطینی تحت اداره تشکیلات خودگردان است.
آنچه در موفقیت مذاکرات حماس و فتح نقش عمده ای ایفا کرد و امری نسبتا جدید و قابل توجه به شمار می رفت، نقش موثر و مثبت مصر بود. در شرایطی که مصر در زمان حسنی مبارک متحد نزدیک اسراییل به شمار می رفت و در محاصره غزه با بستن گذرگاه رفح، همکاری نزدیکی با اسرائیل داشت و به همین خاطر در میان فلسطینیان از وجهه خوبی برخوردار نبود، اما پیروزی انقلاب مردم مصر و روی کار آمدن دولت جدید سبب اعتماد و همراهی فلسطینیان با آنها گردید. از همین رو، دو گروه فلسطینی خصوصا حماس، با استقبال از رویکرد جدید مصر، نقش این کشور را به عنوان یک میانجی مثبت و سازنده پذیرفتند و با میانجیگری وزیر خارجه مصر، برای امضاء توافقنامه نهایی خود رهسپار قاهره شدند.
در حالی که خبر توافق دو گروه عمده فلسطینی موجی از شادی و رضایت را در میان مردم منطقه خصوصا فلسطینی ها به همراه داشت، این موضوع با استقبال دبیرکل سازمان ملل متحد نیز مواجه شد و وی اظهار امیدواری کرد که این امر صلح،امنیت و عدم خشونت را در پی داشته باشد.
واکنش سرد آمریکایی ها از طرفی و واکنش خشمگینانه اسراییل، از دیگر پژواک های این توافقنامه بود. در همین راستا، نتانیاهو اعلام کرد تشکیلات خودگردان فلسطین باید میان این رژیم و حماس یکی را برگزیند چرا که حماس اسراییل را به رسمیت نشناخته و در صدد نابودی اسراییل است. همچنین اسراییل به عنوان اقدامی انتقام جویانه، درآمدهای مالیاتی تشکیلات خودگردان را قطع نمود. در واکنش به عکس العمل اسراییل، ابومازن اعلام کرد که همچنان که ما در مسایل اسراییلی ها دخالت نمی کنیم، آنها نیز حق دخالت در مسایل فلسطینی ها را ندارند. وی همچنین با بیان اینکه اسراییل باید بین شهرک سازی و سازش با فلسطینی ها یکی را انتخاب کند، اعلام داشت که اسراییل با بهانه قرار دادن توافق فتح و حماس، درصدد فرار از مذاکرات سازش است.
دورنمای آینده
مدتها درگیری و منازعه میان تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری فتح و دولت حماس به ریاست اسماعیل هنیه در نوار غزه، سبب یاس مردم و علاقمندان به آرمان فلسطین شده بود. چرا که این امر از طرفی موید جنگ قدرت بین فلسطینی ها و از سوی دیگر، نشانگر غفلت آنها از دشمن مشترک یعنی اسراییل بود. حال در ترسیم چشم انداز آینده توافق و اتحاد بین گروه های عمده فلسطینی، باید گفت این امر امیدواری مجدد علاقمندان آرمان فلسطین را به همراه داشته است و باعث ارتقا جایگاه و موقعیت فلسطین در بین اعراب و مسلمانان خواهد شد و فلسطین را به بازیگری عمده در جهان عرب تبدیل خواهد کرد. علاوه بر این، فلسطینی های متحد می توانند نقش موثری در تشکیل دولت مستقل فلسطینی داشته باشند، امری که خواست بسیاری از کشورهای جهان و مردم فلسطین است. همچنین فلسطینی ها با اتحاد خود می توانند در باز داشتن اسراییل از توسعه شهرک های یهودی نشین گام های موثری بر دارند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 13:34  توسط احمد آدينه وند  | 

امکانات و ضرورت های همکاری استراتژیک ایران،ترکیه و مصر

سه کشور جمهوری اسلامی ایران،ترکیه و مصر هر کدام با وسعت زیاد و جمعیت بالای 70 میلیون نفر  در سه گوشه خاورمیانه به عنوان بزرگترین و عمده ترین قدرت های این منطقه از جهان شناخته می شوند.این سه کشور با  سابقه تمدنی بسیار دیرینه  و فرهنگ غنی  و مرکزیت در آغاز راه نوگرایی و پیشرفت در منطقه خود و نیز از لحاظ اقتصادی با حجم بالای تولید ناخالص ملی،برخورداری از نیروی کار فراوان و دسترسی به سطح قابل قبولی از فن آوری می توانند  در صورت همکاری نقش مهمی در توسعه خود و حتی منطقه خاورمیانه داشته باشند.

هرسه کشور فوق در مقطعی از تاریخ گذشته نقش سیادت و پیشروی در تمدن جهانی و اسلامی داشته اند کشور مصر در عصر فراعنه با برخورداری از عظمت و شکوه تاریخی که یادگارهای آن خصوصا در عرصه معماری و اهرام هنوز برجای مانده است پرچمدار تاریخ بشریت بوده است. ایران نیز با تشکیل اولین امپراطوری تاریخ برگ های مهمی از تاریخ خود را با ابهت و عظمت بی بدیل در تاریخ منطقه به سر آورده است.از طرفی دیگر ترکیه نیز به عنوان هسته اصلی امپراطوری عثمانی و با حکومت بر قسمت عمده ای از سرزمین های  اسلامی و همچنین قلمرو عمده ای در شرق اروپا قرون متمادی خود را به عنوان یکی از قدرتمند ترین امپراطوری های دنیا به جهانیان شناساند.

کشورهایی با چنین سابقه تمدنی و تاریخی در عصر حاضر هم کماکان به دنبال ایفای نقش ممتاز و پیشرو در منطقه خود یعنی خاورمیانه هستند و مایلند جایگاه برجسته ای را در پیشرفت اقتصادی ،سیاسی و فرهنگی در خاورمیانه داشته باشند در این میان جمهوری اسلامی ایران با تصویب سند چشم انداز بیست ساله مایل است در افق 1404جایگاه اول را در توسعه در منطقه از آن خود نماید ونقش  جمهوری اسلامی ایران را در رده نخست توسعه در منطقه خاورمیانه  ترسیم نماید که در آن ایران سردمدار و محور توسعه در خاورمیانه باشد.ترکیه و مصر نیز جایگاهی کمتر از اول  در خاورمیانه را برای خود در چشم انداز آینده کشورشان متصور نیستند و بدرستی با علم به پتانسیل ها و توانایی های  ناشی از برخورداری از نیروی انسانی و منابع زیرزمینی و همچنین موقعیت ژئوپولیتیک کشورهایشان در این منطقه مهم و حیاتی در جهان و نیز دسترسی سهل تر از ایران به فن آوری های نوین جایگاهی رفیع در قله توسعه و پیشرفت را برای خود خواستارند.

حال با عنایت به آنچه برشمردیم می توان هم بلند پروازی ها  در نزد رهبران این سه کشور را در یافت هم به وجود امکانات لازم برای  نیل به این بلند پروازی ها در نزد رهبران این کشورها واقف گردید. اکنون اگر دریابیم این سه کشور به سوی همگرایی و هم افزایی نسبت به یکدیگر پیش بروند چه امکانات عظیمی برای رسیدن به جایگاهی والا در منطقه و حتی جهان فراهم می باشد.هرچند چنین مبحثی زمینه ئ بحثی گسترده و فراخ را می طلبد امادر این مجال ما اهداف سیاست خارجی این سه کشور را در کنار زمینه های همگرایی این سه کشور را محور بحث خود قرار می دهیم و از این دریچه به ضرورت و آثار همکاری این سه کشور خواهیم پرداخت.

کشورهای ایران ،ترکیه و مصر در دهه های گدشته سیاست های خارجی متفاوت و گاه متناقضی را در برابر مسایل منطقه ای و جهانی اتخاذ کرده اند  در حالی که ایران پیش از انقلاب و ترکیه از همپیمانان غرب و آمریکا به شمار می رفتند اما مصر در کنار بلوک شرق و متحد اتحاد جماهیر شوروی به  شمار می رفت. این زمینه در کنار موضع هر کدام از سه کشور در برابر غامض ترین مسئله شصت سال اخیر خاورمیانه یعنی مسئله فلسطین تفاوت مواضع آشکاری داشتند در حالی که ایران زمان شاه  اسراییل را به رسمیت شناخته بود و با این کشور روابطی دوستانه برقرار کرده بود ترکیه نیز مو ضعی کجدار و مریز را در برابر اسراییل دنبال می کرد این در حالی بود که مصر به عنوان پرچمدار جهان عرب بر کوس دشمنی و حتی ضرورت محو اسراییل می کوبید.و همواره ایران را بخاطر نوع روابطش با اسراییل آماج حملات خود قرار داده بود.

اما طنز تاریخ اینجا خودنمایی کرد که پس از وقوع انقلاب اسلامی این بار ایران روابط خود را با مصر بر سر قضیه فلسطین قطع کرد چرا که مصر با اسراییل پیمان صلح کمپ دیوید را امضا کرده بود و روابط خود را با این کشور آغاز نموده بود در حالی که ایران پس از انقلاب اسرایل را غاصب سرزمین فلسطین می دانست و بر ضرورت محو آن از نقشه جغرافیا تاکید می کرد. مصر نیز متقابلا شاه را پس از برکناری پناه داد و در جریا ن جنگ ایران و عراق جانب عراقیها را گرفت و سیل کمک های نطامی  خود را در اختیار متجاوزین عراقی قرار داد. در کنار این و ضعیت ترکیه لاییک نیز که نگاه مثبتی به حکومت مذهبی ایران نداشت و مکررا ایران را به تحریک جدایی طلبان کرد و اسلامگرایان ترکیه متهم می کرد و از روابط حسنه و دوستانه ای با ایران برخوردار نبود.هرچند روابط ترکیه و مصر اندکی بهتر بود اما همچنان که پیدا بود روابط این سه کشور به گونه ای نبود که بتوانند وارد فاز سمت گیری همکاری جویانه در منطقه شوند .

آنچه بر شمردیم تا حدودی گویای جو حاکم بر سیر روابط این سه کشور برای مدتی مدید در گذشته بوده است و از این به بعد ما وضعیت فعلی و چشم انداز آینده روابط سه کشور و امکان بهره برداری از امکانات خود برای ایجاد همگرایی و حتی ایجاد یک رژیم اقتصادی و سیاسی و امنیتی مشترک را بررسی می کنیم.

در واقع نقطه عطفی که گرمی و سوق یافتن روابط سه کشور به سوی روابط حسنه ای را کلید زد به قدرت رسیدن حزب اسلامی عدالت و توسعه در ترکیه بود ترکیه که در واقع با قرار گرفتن بر سر دو راهی قاره های اروپا، آسیا و از اهمیت ویژه ای برخوردار است برای سالیان متمادی نگاه سیاست خارجی خود را به نزدیکی و ادغام در اروپا و عدم مداخله در مسایل خاورمیانه قرار داده بوددر واقع سیاست خارجی ترکیه پس از استقلال  بر اساس شعار «صلح در داخل و خارج کشور»قرار داشت. از دید کمال آتاتورک بسیار طبیعی بود که کشوری که در آغاز راه اصلاح و توسعه قرار دارد باید محیطی صلح آمیز در داخل و خارج داشته باشد.تنها آرمان سیاست خارجی ترکیه از آن زمان تا کنون پیوستن به اردوگاه کشورهای غربی به عنوان یک عضو برابر بوده است .در این دوران سیاست خارجی ترکیه در قبال خاورمیانه و بویژه همسایگانش در چارچوب ادغام در اردوگاه غرب تعریف می گشت در نتیجه هر کجا که میان منافع غرب و منافع خاورمیانه تناقض وجود داشت ،ترکیه به منافع غرب اولویت می بخشید.سیاست اروپاگرایی دارای اصولی نظیر موارد زیر بوده است ؛عدم مداخله در امور داخلی کشورهای خاورمیانه،برابری میان دولتها،حفط مناسبات با اسراییل همزمان با حمایت سیاسی از اعراب ،حفظ مناسبات با غرب در ارتباط با تاثیر آن بر مناسباتش با خاورمیانه و گسترش روابط دو جانبه.

در چنین شرایطی با به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه ،سیاست کنونی ترکیه در قبال خاورمیانه را تنها باید در چارچوب کلی سیاست خارجی و دیدگاه استراتژیک دولتمردان حزب عدالت و توسعه جستجو کرد .از دید این دولتمردان ،ترکیه به قدرتی مهم در منطقه اوراسیا و خاورمیانه از زمان پایان جنگ سرد تبدیل شده است و پتانسیل عظیمی برای ایفای نقش «رابط«یا «پل»از سوی ترکیه نیست و چهار اصل را برای سیاست خارجی ترکیه قائل است که عبارتند از :ایجاد ارتباط بین امنیت و آزادی،به صفر رساندن مشکلات با همسایگان ،تدوین سیاست خارجی چند جانبه و چند سطحی و در نهایت اجرای سیاست مذکور به شکل فعال و شفاف .بر این اساس ،ترکیه باید حضوری فعال در منطقه داشته باشد و به منبع حل اختلافات و ارائه دهنده طرح های خلاقانه برای حل چالشهای منطقه ای تبدیل گردد.

رو ی کار آمدن حزب عدالت و توسعه و ضرورت نگاه به شرق و حساسیت به مسایل خاورمیانه زمینه را برای نزدیکی هر چه بیشتر ترکیه به ایران و مصر را به همراه داشت.در همین راستا ترکیه در کنار ایران و سوریه سیاست محکومیت اقدامات اسراییل بر ضد فلسطینیها را در پیش گرفت و به محور مقاومت پیوست.

در این میان مصر با تاکید بر روابط خود بر اسراییل چندان اقبالی به سیاست جدید ترکیه و خط مشی قدیمی ایران در برابر اسراییل نشان نمی داد مصر در شرایطی که راه را بر هرگونه گشایش در روابط خود با ایران مسدود نموده بود بر نزدیکی خود با اسراییل تاکید نموده و پاسخ شایانی به رویکرد جدید ترکیه نشان نمی داد. مصر تحت حاکمیت حسنی مبارک با بستن گذرگاه رفح تنها نقطه ارتباط نوار غزه با جهان خارج ،به خواست اسراییل راه ارتباط این منطقه به خارج را کاملا قطع نموده بود و با این اقدام مشکلات بسیاری برای مردم غزه و دولت منتخب فلسطین تحت حاکمیت حماس ایجاد نموده تا از این طریق مراتب خوش خدمتی خود را به اسراییل و آمریکا نشان دهد .دولت مصر همچنین با مبارزه با اسلامگرایان که خواهان نزدیکی به جهان اسلام از جمله ایران و ترکیه بودند امید دوستداران اتحاد جهان اسلام با محوریت سه کشور قدرتمند ایران،مصر و ترکیه را نقش بر آب می ساخت.

اما آغاز سال 2011 و پدیدار شدن اعتراضات مردمی در کشورهای عربی از جمله مصر چشم انداز امید وارکننده ای را در مقابل مردم خاورمیانه ترسیم نمود.با گسترش اعتراضات مردمی و سقوط دولت حسنی مبارک  که مراتب سرسپردگی آن به اسراییل و تبعیتش از سیاست های آمریکا  کاملا آشکار بود با استقبال ملت های مسلمان مواجه شده و رویکرد مثبت ترکیه و ایران  را به همراه داشت در نتیجه  هم اکنون به نظر بسیاری از ناظران امید به نزدیکی ملت های مسلمان و ایجاد یک نظم اقتصادی و امنیتی اسلامی در خاورمیانه با محوریت ایران،مصر و ترکیه گسترش یافته است.در این حال با توجه به شواهد و قراین به نظر می رسد نیروهای سیاسی کنونی مصر که در آینده قدرت را در این کشور مهم اسلامی در دست خواهند گرفت پیام اعتراضات مردمی در نفی هر گونه وابستگی به آمریکا و اسراییل را درک کرده اند و در آینده گرایش خود را بیشتر به گرمی روابط با کشورهای اسلامی سوق خواهند داد همین امر امکان برقراری همکاری های نزدیک سیاسی ،امنیتی و اقتصادی در خاورمیانه را با ابتکار و مشارکت سه قدرت عمده منطقه خاورمیانه یعنی ایران،مصر و ترکیه گسترش داده است.

اکنون با پیروزی انقلاب استقلال طلبانه مردم مصر و پیروزی مجدد حزب عدالت و توسعه در انتخابات اخیر ترکیه که برای سومین با اتفاق افتاد و با عنایت به سیاست اصولی و راهبردی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر همکاری کشورهای مسلمان خاورمیانه فضا برای گسترش روابط این سه کشور و حرکت آنها به سوی یک نظام اقتصادی ،سیاسی و امنیتی جدید بدور از اعمال نفوذ آمریکا و اسراییل کاملا مساعد به نظر می رسد.خصوصا سه کشور بزرگ مصر ،ایران و ترکیه باید با نگاه مثبت و سیاست هم افزا در قبال یکدیگر به تجمیع امکانات و نوانایی های خود پرداخته و با عبرت گرفتن از سازمان های منطقه ای پیشین که اکثرا ناکارآمد و ضعیف بودند راه خود را برای ایجاد سازمانی مستقل و کار آمد پی بگیرند تا از این طریق زمینه را برای بهره برداری از امکانات همدیگر و افزایش قدرت مانور کشورهای اسلامی و محدود سازی دخالت های آمریکا وتجاوزات اسراییل فراهم آورند.امری که با توجه به اراده حاکم بر سردمداران و نیروهای سیاسی و مکمل بودن اقتصادهای سه کشور و وجود طیف گسترده ای از اشتراک منافع کاملا عملی و اجرایی می نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 10:35  توسط احمد آدينه وند  | 

نگاهی آسیب شناسانه به انقلاب های اخیر منظقه خاورمیانه

سال 2011در برخی کشورهای عربی با موج گسترده اعتراضات مردمی علیه حکومت های خود، که حاکمان آنها سالها بود بر آنها قدرت می راندند آغاز شد. مردم این کشورها که سالها جور حکومت های سرکوبگر و مستبد خود را تحمل کرده بودند، گویی از خواب چندین ساله ای برخاسته باشند صبر خود را از دست دادند و وزش نسیم ،آزادیخواهی و دموکراسی طلبی رادر ممالک خود خواستار شدند. آنها با علم و آگاهی به سرسپردگی و ناکار آمدی حکومت هایشان ،خلع حاکمان خودکامه و وابسته خود را با جدیت طلب نمودند .این مردم که غرور ملی خود را بر اثر وابستگی چشم و گوش بسته حکومتهایشان به خارج و فقدان استقلال ملی  از دست رفته می دیدند و از موج فساد و خودکامگی حاکم بر دستگاه های حکومتی اشان به ستوه آمده بودند تغییر در سیستم حکومتی خود را خواستار شدند.در این یادداشت ما سعی خواهیم کرد برخی ابعاد این رویدادهای بزرگ را به بحث بنشینیم.و سعی خواهیم کرد نکاتی را از باب نقد و آسیب شناسی متذکر شویم.

یکی از نکات مهم در بررسی انقلابات اخیر مردم خاورمیانه لزوم عنایت دولتمردان جدید بر آمده از انقلاب  به ارزشهای عربی و اسلامی  مشهود در حرکت مردم  منطقه در جهت بر اندازی رژیم های سیاسی خود بوده است. امری که در شعارها و تظاهرات مردم نیز جلوه ای پر رنگ و کاملا نمایان داشته است  و آنها بی توجهی با این آرمانها را از سوی سردمداران سابق خود دیگر تاب نیاوردند و تحرکات خود را در راستای مخالفت با آن آغاز نمودند .مسئله این است که سالها بود رژیم های عربی از جمله رژیم مبارک در مصر و بن علی در تونس و همچنین در چند کشور عرب دیگر که با اعتراضات مردمی روبرو شدند در راستای گسترش ارزش های غربی و سکولاریزه کردن عرصه سیاست ،تبعید دین از عرصه اجتماعی و به کنج عزلت و نسیان فرستادن آن را در دستور کار خود قرار داده بودند  و در این راستا سماجت مضاعفی را از خود به منصه ظهور گذاشته اند.حال با پیروزی انقلابات در مصر و تونس مردم این کشورها باید بازگشت به ارزش های بومی خود را از سوی حاکمان با جدیت پیگیری نمایند .و آگاه باشند که تنها با تکیه بر ارمانها و ارزش های بومی و اسلامی خود می توانند سنگ بنای حکومتی به معنای واقعی مردمی و معتقد به خواستها و شعارهای مردم را بنا نهند.

یکی دیگر از آسیبها انقلابات عربی مربوط به فقدان رهبری واحد و یکپارچه می باشد در شرایطی که انقلاب اسلامی ایران به رهبری یک فرد روحانی بخوبی توانست مسیر درست خود را پیدا کند و در مسیر پیروزی گام بر دارد لیکن فقدان رهبرانی مدبر و آگاه در جریان انقلابات عربی کاملا به چشم می آید امری که سبب شد حتی پس از پیروزی انقلاب در مصر و تونس کماکان قدرت در دست بازماندگان  نظام پیشین قرار گیرد خصوصا که این حاکمان دوره گذار و انتقال با مسامحه در برابر ساختار رژیم گذشته که مردم بر علیه آن بپا خاستند همچنان راه را برای دست اندرکاری نیروهای وابسته به رزیم سابق باز گداردند.

یکی دیگر از آسیب های پیشاروی انقلاب های منطقه آفریقای عربی توجه به نحوه عمل و فعالیت رهبران دوران گذار است که معمولا افرادی میانه رو و نزذیک به انقلابیون اما از پیکره رژیم های سابق هستند که هم نعل انقلابی گری و همراهی با خواست های مردم را می زنند و هم سوابق همراهیشان با رژیم های قبلی زنگ احتیاط و بیدارباش را  برای مردم انقلابی به صدا در می آورد ملت های انقلابی باید این حاکمان دوران گذار را به وفاداری کامل به آرمان ها و دستاورد های انقلاب خود وادار سازند و مطمئن شوند که آنها می توانند در برگزاری انتخابات و انتقال قدرت به منتخبین واقعی مردم کاملا جانب بیطرفی و صداقت را حفظ می کنند.

ضرورت پاکسازی نظام از عناصر دخیل و موثر رژیم سابق که سالها در استبداد و ستم بر مردم خود، همراه سران اصلی رژیم که انقلاب ناشی از نارضایتی از عملکرد آنها است بوده اند و در سرکوبی و ایجاد خفقان نقش داشته اند .در همین راستا انقلابیون باید محاکمه و حسابرسی از عملکرد افراد کاملا موثر رژیم سابق را از مسئولان دوران گذار خود بخواهند و اجازه ندهند نقش این افراد در پایمالی  حقوق تاریخی ملت های منطقه نادیده گرفته شود و آنها از مهلکه عدالت جان بدر ببرند امری که از ابتدا خواست مردم انقلابی منطقه بوده است و عدم توجه به آن همانا معنایی جز ناتوانی در تحقق اراده انقلاب نمی تواند داشته باشد.

مبارزه با فساد دامنگیر اقتصادی یکی دیگر از انتظارات مردمان انقلابی عرب از رژیم های سیاسی جدیدشان است .سالها حکومت مطلقه و فاقد هرگونه نظارت و حسابرسی از طرف نهادهای مدنی سبب گردیده مجال بی بدیلی در راستای ثروت اندوزی ،رانتخواری و سوء استفاده از امتیازات اقتصادی  نصیب حکام عرب شود که آنها نیز این وضعیت را غنیمت شمرده و در راستای حاکمیت یک شبکه تاریک و مافیایی درگیر فساد اقتصادی تلاش نموده اندو بسیاری از اموال عمومی را به کام خود در بانک های خارجی اندوخته اند به گونه ای که گفته می شود مبارک و خانواده اش صاحب ثروت میلیارد دلاری در بانک های خارجی می باشند که ضروری است از آنها در ثروت های به یغما رفته خلع ید شود و این اموال به نفع خزانه عمومی مصادره شوند.

احتمال دخالت قدرت های بزرگ خصوصا آمریکا در هدایت و جهت دهی به این حرکت ها و سوق دادن آنها در راستای منافع غرب که به تهی شدن و استحاله این حرکت ها از درون مایه واقعی خود که همانا خواست و اراده مردم مسلمان و انقلابی این کشورها  می باشد منجر می شود یکی دیگر از مخاطرات مهم پیشاروی این حرکت ها است که لازم است مردم و خصوصا رهبران انقلابی هوشیاری کامل خود را در مقابل مطامع غربی ها حفظ نمایند، تا بدینوسیله دستاوردهای انقلاب خود را ارتقا بخشیده و روزبروز دامنه تغییرات انقلابی خود در جهت زدودن فساد و خودکامگی پسمانده از حاکمان سابق را توسعه دهند.امری که فقط در سایه حضور مردم در میدان و انتخاب چهره هایی متعهد به انقلاب امکانپذیر است.

دموکراسی و ضرورت اعمال خواست های عمومی از مجاری نهادینه مدنی و سیاسی نظیر مطبوعات آزاد و احزاب قوی از خواست های مهم انقلابیون می باشد . در واقع سالهاست که کشورهای عربی تحت زعامت حاکمان دیکتاتور و غیر منتخب در رنج بسر می برند و تا انقلابات اخیر دموکراسی و نیل به آن در کشور های عربی سرابی دست نیافتنی نشان می داداما اینک مردم انتظار دارند فضای سیاسی کشورهایشان بر روی آزادی های سیاسی و اجتماعی باز شود و نظارت مردمی بر تمام ارکان حکومت به عنوان امری لازمه یک جامعه  دموکراتیک مورد توجه و عنایت ویژه قرار گیرد

موضوع فلسطین به عنوان غامض ترین مسئله عربی و اسلامی شاخص مهمی در سنجش تغییر رفتار سردمداران جدید کشورهای انقلابی عرب خصوصا مصر و تونس است در این میان رژیم مصر از زمان انور سادات با برسمیت شناختن اسراییل و عقد قرارداد کمپ دیوید ضربه ای کاری بر آرمان فلسطین وارد آورد این سیاست در زمان مبارک نیز کماکان تداوم یافت. در تونس نیز رژیم بن علی روابط پنهانی عمیقی بارژیم اسراییل داشت که ابعاد آن بعد ار انقلاب اخیر مردم تونس آشکار گردید .باتوجه به این واقعیتها اکنون مردم این کشورها انتظار دارند حاکمان بعد از انقلابشان به روابط با این رژیم تروریست و اشغالگر پایان دهند و در جهت احقاق حقوق ملت فلسطین بکوشند.

به نظر می رسد با بازگشت شرایط در کشورهای انقلابی و برگزاری انتخابات و به قدرت رسیدن حاکمان جدید مردم باید کماکان در صحنه حضور داشته باشند و بر اجزا امور مسلط باشند تا تا مانع از انحراف انقلابات خود شوند و بر پیگیری مطالبات و پیشبرد آرمان های انقلابی  خود از سوی حکومت منتخب جدید نظارت کنند و همچنین در رفتار انتخاباتی خود کسانی را برگزینند که کاملا به آرمان های انقلاب خود وفادار باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 10:27  توسط احمد آدينه وند  | 

بررسی جایگاه و نقش ایپک در روابط دوجانبه اسراییل و آمریکا

قسمت اعظم گروه فشار اسراییل در امریکا را آمریکایی های یهودی تشکیل می دهند که متعهدند اطمینان یابند که سیاست خارجی آمریکا از نظر آنها در راستای منافع اسراییل پیش می رود چنانکه گفته می شود هیچ گروه قومی دیگری در تاریخ آمریکا چنین تعلق خاطری به ملتی خارجی نداشته است .اقدامات این یهودیان از رای دادن صرف برای کاندیداهای طرفدار اسراییل فراتر می رود و شامل نوشتن نامه به سیاستمداران و سازمان های جدید ،کمک مالی به کاندیداهای سیاسی طرفدار اسراییل و حمایت عملی از سازمان های طرفدار اسراییل هم می شود.

بررسی وابستگی آیپک به اسراییل

یهودیان آمریکایی مجموعه با عظمتی از سازمان های شهروندی تشکیل داده اند که بخشی ازبرنامه آنها عبارت است از کار به نفع اسراییل ،در بسیاری موارد از طریق نفوذ در سیاست خارجی آمریکا .در میان سازمان های یهودی مختلفی  که سیاست خارجی  بخش اصلی کار آنها است مسلما آیپک مهمترین و سرشناس ترین آنها به حساب می رود.سازمان عظیمی که 150 کارمند ثابت دارد.ایپک سرشار از پول و موضعی بر وفق مراد در چشم انداز سیاسی جنگ سرد،توان سیاسی اش را افزایش داد خاصه آنکه تصویب قوانین جدید مالی موجب پیدایش کمیته های جدید امور عمومی گردید و هدایت پول به سوی نامزدهای هواخواه اسراییل آسانتر شد.

نفوذ گروههایی نظیر ایپک شبانه به دست نیامده است و حاصل سالها روابط پشت پرده و بی سرو صدا میان سران ایپک با اعضای دولتهای امریکا خصوصا روسای جمهور است.ایپک علاوه بر حفاظت از کمک امریکا به اسراییل در صدد کسب اطمینان از این امر است که  قدرت امریکا فضای خاورمیانه را طوری شکل دهد که به اعتقاد او ،منافع اسراییل خصوصا در امور امنیتی ،ارتقاء یابد. در عمل این امر به معنای پشتیبانی از اسراییل در منازعه اش با فلسطینی ها و معطوف کردن قدرت امریکا علیه سایر جنبش ها و کشورهایی است که با اسراییل سر دشمنی دارند اغلب گروههای هواخواه اسراییل به ویژه ایپک  همچنین خواستارند که آمریکا به اسراییل کمک کند تا در خاورمیانه قدرت نظامی برتر باقی بماند .گروه فشار اسراییل حداقل خواستار آن است که آمریکا کشورهای مخالف اسراییل را مهار کند و اطمینان یابد که تسلیحات اتمی به دست نخواهند آورد . برخی از آنها پا را از این فراتر نهاده و مایلند آمریکا از قدرتش برای سرنگون کردن رژیم هایی نظیر ایران و سوریه استفاده کند و در عوض آنها رهبرانی را جایگیر کنند که خواهان همزیستی با اسراییل باشند.

 همچنین باید به این نکته اشاره کرد که ایپک از طریق نفوذ در ارکان مختلف حکومت آمریکا و در رسانه ها و نیز بسیاری از موسسات جهانی کمک های اقتصادی کلانی را برای اسراییل فراهم آورده است به گونه ای که ایالات متحده سالانه میلیاردها دلار در اختیار اسراییل تحت عناوین گوناگون از کمک بلا عوض تا مساعدت های مختلف به اسراییل کمک می کند.ایپک علاوه بر این سردمداران امریکا را در برابر این تعهد دایمی قرار داده است که برتری نظامی اسراییل را در منطقه خاورمیانه تضمین نموده و از پیشی گرفتن سایر کشورها نسبت به اسراییل ممانعت به عمل آورد.از این رو می توان نقش ایپک را در حفظ و ارتقاء موقعیت اسراییل بی بدیل دانست.

نگاه اجمالي به ساختار ايپك و اعضاي آن

اگرچه تا سال 1959نامی از کمیته امور عمومی اسراییل و آمریکا(ایپک)برده نمی شد ولی این لابی عملا از سال 1951تشکیل گردیده بود.هدف اولیه این لابی افزایش کمک اقتصادی امریکا به اسراییل بود .کنن بنیانگذار ایپک در سال 1951 می نویسد«اسراییل به کمک اقتصادی آمریکا نیاز داشت تا بتواند انبوه مهاجرین را جذب کند و در ضمن به اقتصاد خود رونقی ببخشد».وی همچنین در جای دیگری توضیح بیشتری داده و می نویسد:«متاسفانه وزارت امور خارجه آمریکا با هر کمکی به اسراییل مخالفت می نمود زیرا از عکس العمل اعراب ترس داشت.خط مشی سیاسی امریکا در آن زمان بر این نکته تاکید داشت که دادن هر نوع کمک به اسراییل موجب خواهد شد اعراب در جنگ سرد به شوروی بپیوندند.به هر حال موضع منفی وزارت خارجه ما را مجبور می کند تا از کنگره کمک بگیریم».

کنن ابتدا نام کمیته ای را که برای حمایت از اسراییل تشکیل داده بود« کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» نهاد اما در سال 1959تحت فشار گروه ها و سازمان ها ی غیر صهیونیستی،نام لابی خود را به کمیته امور عمومی آمریکا و اسراییل(ایپک) تغییر داد.کنن درباره اقدامات اولیه اش برای بوجود آوردن کمیته امور عمومی چنین می نویسد:«ما تمام سازمان های یهودی اعم از صهیونیستی و غیر صهیونیستی را در لیست قرار دادیم ،سازمان هایی که خود مایل به لابی در کنگره نبودند ولی در عین حال تمایل نداشتند که درب های کنگره را بر روی ما بگشایند».

وقتی که در سال 1959نام کمیته امور عمومی آمریکا و اسراییل انتخاب گردید،یک شورای ملی مرکب از نمایندگان محلی و رهبران سازمان های یهودی برای آن تشکیل داده بود.این شورا از افرادی تشکیل می گردید که شدیدا علاقمند به انجام اقدامات حمایتی از اسراییل بودند و یا می توانستند برای کمیته اعانه جمع آوری نمایند و یا از روابط دوستانه خود با افراد کنگره به نفع اسراییل استفاده نمایند.کمیته اجرایی که عملا مجری اهداف کمیته است به نحو بسیار گسترده ای سازماندهی شد، و در حال حاضر روسای 38 سازمان یهودی در آن عضویت دارند و به عبارت دیگر تشکیلاتی است که معرف 5/4 میلیون یهودی است.

مراکز منطقه ای کمیته مسئول هماهنگی اعضاء محلی و کارکنان کمیته در واشنگتن می باشند.،اعضاء سالیانه 35 دلار حق عضویت می پردازند.و تعداد اعضای آن  به 60 هزار نفر می رسد  که هر ساله در حال افزایش است.

نقش کلیدی را در کمیته امور عمومی امریکا و اسراییل (ایپک)مدیر اجرایی به دست دارد ، این پستی است که از سال 1954 تا 1974 در اختیار کنن بود.پست ریاست کمیته عمومی آمریکا و اسراییل معمولا به اشخاص ثروتمند،با نفوذ و مورد احترام سازمان های یهودی سپرده می شود.

اهميت آيپك براي ايالات متحده

ایپک  به عنوان سازمانی که اعضای آن کنترل بسیاری از  شرکت ها و موسسات اقتصادی بزرگ را در امریکا در اختیار دارند دارای اهمیت بسیاری برای سردمداران این کشور است این لابی دارای 60 هزار عضو ثروتمند است که دارای بودجه سالانه شصت میلیون دلاری می باشد و بر بسیاری از رسانه های امریکا نفوذ و بلکه سلطه دارد بطوری که گفته می شود هر موسسه رسانه ای که بر خلاف مصالح اسراییل عمل نماید به سهولت از سوی امپراطوری رسانه ای صهیونیستها در امریکا به ورشکستگی کشیده می شود. .ایپک در ابتدا بی سر و صدا و مخفیانه عمل می کرد ،اما از زمان جنگ اکتبر 1973به شبحی ترسناک در عرصه سیاسی تبدیل شد که سیاستمداران و مردان حکومتی امریکا از شنیدن نام آن به وحشت می افتادند .روند فعالیت های ایپک در سه مسیر جریان دارد :اول،اعضای ایپک ناظر بر قوانینی هستند که در مورد منافع اسراییل است  و انچه که در کمیسیون های کنگره در دست بررسی قرار دارد .دوم ،اعضای ایپک که تعداد آنها به 60 هزار نفر می رسد بر ایالت ها و مناطقی که در آن ساکن هستند یا در خود واشنگتن فشارهای سیاسی بر اعضای کنگره وارد می کنند.سوم،فعالیت واحد بین ایپک و سازمان های صهیونیستی دیگر که تضمین کننده حمایت بیشتری از سوی اقلیت یهودی کل امریکا نسبت به آنان است.

در واقع بایدگفت که اهمیت ایپک برای امریکا و سران آن ارتباط کاملی با اهمیت اسراییل برای امریکا دارد یعنی هر اندازه اسراییل دارای اهمیت و جایگاه در نزد مقامات امریکا می باشد به همان اندازه منافع ایپک نیز تامین می شود ایپک بارها اعلام کرده است که آمریکا و اسراییل به منظور مقابله با تهدیدات مشترک همکاری عمیق استراتژیک دارند و همکاری امریکا و اسراییل در جهت دفاع در برابر تهدیدات مشترک نسبت به هردو ملت اهمیت فوق العاده و فزاینده اش را به اثبات رسانده است و اسراییل وفادارترین متحد امریکا علیه تروریسم بین المللی است .

در حالی که برخی معتقدند حمایت مداوم و مستمر ایالات متحده از اسراییل به عنوان یک متحد مهم ناشی از موقعیت استراتژیک و ثبات سیاسی و نیز امتیازات تکنولوژی و نظامی آن است اما دیدگاهی دیگر بر ان است که پشتیبانی از اسراییل ممکن است منافع استراتژیکی در گذشته به بار اورده باشد لیکن این منافع در سالهای اخیر به شدت تنزل کرده در حالی که هزینه های اقتصادی و دیپلماتیک آن افزایش یافته است .

که از محل حق عضویت ها و کمک های مالی که افراد و سازمان ها می پردازند پرداخت می گردد.

ميزان نفوذ آيپك در ساختار هاي ايالات متحده

ایالات متحده ،حکومت چند شاخه ای دارد که راه نفوذ را برای اعمال نفوذ در سیاست آن باز می گذارد .از این رو گروههای نفوذ می توانند از راههای مختلفی سیاست آن را شکل دهند برخی از این راهها را می توان به صورت  اعمال فشار بر نمایندگان انتخاب شده و اعضای قوه مجریه ، کمک مالی،رای دادن در انتخابات ،شکل دادن به افکار عمومی و ....نام برد.در این میان گروههای فشار حامی اسراییل خصوصا ایپک توان بالایی در بازیگری در عرصه سیاسی امریکا بر خوردار هستند.ایپک برای جلب حمایت امریکا از اسراییل ،دو استراتژی عمده را تعقیب می کند ؛اولا از نفوذ فراوانی در واشنگتن برخوردار است که به آن وسیله هم کنگره و هم قوه مجریه را به حمایت از سیاست های اسراییل وادار می کند و نظرات شخصی یک قانونگذار و یا سیاستگذار هر چه باشد ایپک تلاش دارد حمایت از اسراییل را یک انتخاب خوب جلوه دهد .دوم اینکه ایپک می کوشد بوسیله تکرار افسانه هایی درباره اسراییل و تاسیس ان ،وجهه مثبتی از اسراییل را به معرض نمایش بگذارد.

یک رکن اساسی کار آمدی ایپک ،نفوذ آن در کنگره ایالات متحده است جایی که اسراییل عملا از هرگونه انتقادی مصون است .با وجودی که کنگره هرگز از بحث درباره مسائل بحث انگیز پرهیز نمی کند ولی زمانی که مسئله ای راجع به اسراییل باشد ،منتقدان احتمالی خاموش می شوند و بندرت بحث و گفتگویی صورت می گیرد.ایپک خود به تنهایی هسته مرکزی نفوذ لابی صهیونیست را در کنگره ایالات متحده شکل می دهد .موفقیت ایپک به دلیل توانایی در پاداش دادن به قانونگذاران و نامزدهای کنگره حامی برنامه های آن و توانایی مجازات مخالفان برنامه هایش است.نفوذ ایپک در کنگره حتی از این هم فراتر است .با توجه به اظهارات داگلاس بلام فیلد ،عضو سابق شورای مرکزی ایپک برای اعضای کنگره امری عادی است که وقتی نیازمند اطلاعات هستند ،قبل از مراجعه به کتابخانه کنگره،سرویس پژوهشی کنگره،کارمندان کمیته و کارشناسان دولت،ابتدا به ایپک مراجعه کنند.

ایپک همچنین نفوذ فراوانی در قوه مجریه ایالات متحده امریکا دارد.این قدرت تا حدودی از تاثیر رای دهندگان یهودی در انتخابات ریاست جمهوری امریکا ناشی می شود .یهودیان علیرغم تعداد اندکشان ،کمک های مالی زیادی در اختیار نامزدهای هر دو حزب قرار می دهند .یک بار واشنگتن پست ارزیابی کرد که نامزدهای ریاست جمهوری از حزب دموکرات برای تامین تا 60درصد پول مورد نیاز جهت انتخابات به حامیان یهودی وابسته هستند.بعلاوه میزان شرکت کنندگان یهودی در انتخابات بالاست و آنها در ایالت های مهمی چون کالیفرنیا،فلوریدا،ایلینویز،نیویورک و پنسلوانیا ،متمرکز شده اند.چون رای یهودیان در انتخابات نزدیک ،اهمیت دارد،نامزدهای ریاست جمهوری ،خیلی مراقب هستند تا دشمنی رای دهندگان یهودی را بر نیانگیزند.

علاوه بر نفود در سیاست های دولت،ایپک می کوشد به افکار عمومی درباره اسراییل و خاورمیانه نیز شکل دهد.ایپک ،مباحثه آزاد درباره مسائل مربوط به اسراییل را نمی خواهد ،چرا که چنین مباحثه ای ممکن است باعث شود تا امریکایی ها سطح حمایت فعلی اشان را از اسراییل مورد پرسش قرار دهند .از این رو ایپک و سایر سازمان های طرفدار اسراییل بشدت فعالیت می کنند تا رسانه ها،گروهی متفکران و دانشگاهیان را تحت نفوذ قرار دهند ،چرا که این نهادها در شکل دادن به افکار عمومی ،نقش بسزایی دارند.

خيانت آيپك به آمريكاو جاسوسی در امریکا به نفع اسراییل

در اوت سال 2004،اف بی آی و اداره ضد جاسوسی وزارت دادگستری ایالات متحده اعلام کردند که در حال بررسی پرونده جاسوسی یکی از تحلیلگران برجسته پنتاگون مظنون به جاسوسی برای اسراییل و ارائه اسناد محرمانه در مورد سیاست ایالات متحده در قبال ایران به ایپک هستند که البته ایپک هم ان اسناد را به سفارت اسراییل تحویل داد.اف بی ای سالها پیش از طرح اتهام جاسوسی علیه تحلیلگر برجسته پنتاگون ،لری فرانکلین و رهبران ایپک ،استیون روزن و کیت ویزمن ،مخفیانه در حال تحقیق بود.در 29 اوت2005،همانطور که پیش بینی می شد ،سفارت اسراییل با اتخاذ موضعی جدی هرگونه اتهام جاسوسی را رد کرد.در همان روز لری فرانکلین با عنوان متهم به جاسوسی،آشکارا معرفی شد ، او تحلیلگر مسائل ایران بود که در راس اهداف ایپک قرار داشت.

دستگیری فرانکلین در مه 2005 و نیز بازداشت استیون روزن،مدیر تحقیقات سیاست خارجی ایپک و کیت ویزمن،کارشناس امور ایران و معاون سیاست خارجی ایپک در چهارم اوت 2005ضربه ای جدی بر دستور جنگ اسراییل-ایپک به ایالات متحده وارد کرد.بررسی های اف بی ای با جمع اوری اطلاعات فراوان در فرایندی چندساله و با احتیاط پیش رفت.با توجه به نفوذ سیاسی گسترده ایپک و متحدینش در کنفرانس روسای سازمان های بزرگ یهودی در کنگره،رسانه ها و در میان مسیحیان بنیادگرا ،وقتی که جاسوسان متهم به پای میز محاکمه کشیده شدند ،.ایپک مبارزه ای گسترده را علیه تحقیقات ضد جاسوسی و در حمایت از رهبران و فعالیت هایش آغاز کرد .در نتیجه،تعداد زیادی از اعضاء برجسته کنگره از هردو حزب،درستی مواضع ایپک را تایید کردند و و اطمینان و حمایت خود را از آن ابراز داشتند.در تاریخ امریکا هیچگاه این تعداد از اعضاء کنگره از هر دو حزب،از سازمانی که متهم به جاسوسی است حمایت نکرده بودند.اکنون با گذشت پنج سال از طرح اتهام جاسوسی علیه روزن و ویزمن،ایپک با بسیج سیاستمداران برجسته،رهبران احزاب و اعضاء ارشد دولت و قدردانی از تلاش های همه جانبه آنان در حمایت از این سازمان،موفق به کاهش حجم تبلیغات منفی علیه خود شده است.

   تاثير آيپك بر تغيير سياست‌هاي ايالات متحده

نفوذ و تاثیر گذاری ایپک به گونه ای بوده است که در موارد بسیار مقامات امریکایی را برآن داشته است برغم میل خود سیاست هایشان را به سود اسراییل تغییر دهند این امر زمانی مشهودتر می شود که ببینیم دو رییس جمهور اخیر آمریکا یعنی بوش و اوباما با وجود وعده های خود مبنی بر حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطینی تحت فشارها و جوسازی های ایپک مجبور به تغییر مواضع و بازگشت از سخنانشان در حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطینی شده اند.

در شرایطی که بوش پس از اشغال عراق و در برنامه ای به عنوان نقشه راه برای حل منازعه فلسطینی ها و اسراییل قول داده بود از تاسیس کشور مستقل فلسطین حمایت کند دیری نپایید که با خشم و نگرانی لابی ایپک مجبور به صرفنظر از این موضوع گشت و پرونده تشکیل کشور مستقل فلسطینی را بار دیگر به بایگانی فرستاد.

همچنین اوباما رئیس جمهوری فعلی آمریکا، در نشست سالانه کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل “آیپک”، نه تنها راه حلی برای بحران خاورمیانه به همراه نداشت، بلکه نارضایتی ملت‌های مسلمان منطقه را برانگیخت.این سخنرانی بیش از این که متوجه ملت‌های منطقه باشد در راستای کسب حمایت لابی صهیونیستی در آمریکا صورت گرفت.در این سخنرانی رئیس جمهوری امریکا صریحا بر پای‌بندی کشور خود برای تامین امنیت رژیم اسرائیل تاکید کرد.اوباما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری امریکا در نشست اخیر سالانه آیپک تلاش کرد تا رضایت رهبران لابی صهیونیستی را کسب کند. این نشست ثابت کرد که هیچ رئیس جمهوری در امریکا بدون کسب حمایت لابی قدرتمند صهیونیستی نمی‌تواند به سادگی وارد کاخ سفید شود.بدون شک، از زمان هری ترومن، رئیس جمهوری وقت امریکا در دوران تاسیس رژیم اسرائیل، تا کنون هیچ رئیس جمهوری بدون عبور از کانال آیپک وارد کاخ سفید نشده است.سخنرانی اخیر اوباما در نشست سالانه آیپک کاملا با سخنرانی قبلی وی در وزارت‌خارجه امریکا تناقض داشت. این تناقض در ادبیات سیاسی اوباما نشان می‌دهد که رئیس جمهوری امریکا فعالیت تبلیغات انتخاباتی خود را رسما آغاز کرده است و در ابتدای راه خود کسب حمایت ایپک را در راس برنامه های خود قرار داده است و در این راه تحت فشار اعضاء ایپک چاره ای جز تغییر سخنان خود در وزارت خارجه امریکا مبنی بر پشتیبانی از تشکیل کشور مستقل فلسطینی پیش روی خود ندید.هر چند اعراب و فلسطینیان این سخنرانی را چندان جدی تلقی نکردند، اما اگر سیاست آینده امریکا بر مبنای این سخنرانی شکل گیرد، هیچ امیدی به تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی وجود نخواهد داشت.باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ در جریان سخنرانی خود در قاهره مصر وعده تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی را به مسلمانان داد، اما در سخنرانی اخیر خود در اجلاس آیپک به طور آشکار وعده‌های گذشته خود را انکار کرد.

 

 

منابع و مآخذ

1-اوبرین،لی.سازمان های یهودیان آمریکا و اسراییل،ترجمه ع.ناصری،تهران:موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور،1369..

2-پتراس،جیمز.نفوذ اسراییل در آمریکا،ترجمه غدیر نبی زاده،تهران:ابرار معاصر،1388.

3-عنایه،محمد جلال.قدرت یهودیان در آمریکا،ترجمه محمدرضا بلوردی،تهران:موسسه مطالعات اندیشه سازان نور ،چاپ دوم 1386.

4-کیوان حسینی،اصغر.لابی یهود و سیاست خارجی آمریکا،تهران:موسسه مطالعات اندیشه سازان نور،1388.

5-میرشایمر،جان و والت،استفان.نقش گروه فشار اسراییل در سیاست خارجی آمریکا،ترجمه مهدی احساسی،تهران:نشر آبی ،1386.

6-----.گروه فشار اسراییل و سیاست خارجی آمریکا،ترجمه رضا کامشاد،تهران:نشر فرزان،1388.

7------لابی اسراییل،ترجمه یعقوب نعمتی وروجنی،تهران:انتشارات جام جم،1387.

8-چامسکی،نوام و دیگران.لابی اسراییل و سیاست خارجی آمریکا،ترجمه حسن مرتضوی.فیروزه مهاجر،کاوه بویری،تهران:نشر بازتاب نگار،1386.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 10:20  توسط احمد آدينه وند  | 

نگاهی به سیر آغاز و تداوم منازعه در اوستیای جنوبی

ظرف روزهای اخیر و به دنبال حمله نیروهای ارتش گرجستان به اوستیای جنوبی که واکنش و مداخله روسیه را به دنبال داشت سرزمین کوهستانی قفقاز بار دیگر درصدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت.

منطقه قفقاز از حیث تکثر و تعدد گونه های قومی،زبانی و مذهبی نمونه ای منحصر به فرد در جهان است.همین ویژگی منشا ایجاد و شکل گیری منازعات و درگیری های ریشه داری در این منطقه در طول سالیان گذشته گردیده است که هر از چندی سرباز می کند و تشدید می گردد.منازعات ارامنه با آذری ها در قرکشمکش واقع گردیده است.

در کنار ناسازگاری ها یه باغ،روسها با چچنها در روسیه و آبخازها ،آجارها و اوستیایی ها با گرجی ها در گرجستان تنها نمونه هایی از موارد متعدد اختلافات و منازعات قومی در این ناحیه از جهان است.

در حقیقت منازعات قومی و اختلافات ارضی و مرزی چونان استخوانی لای زخم قفقاز میراث چندصد ساله ای است که هر از چند گاهی اسباب درگیری و تنش را د ر منطقه فراهم می آورد.در قفقاز پراکندگی قومی درون جمهوری های خودمختار یا قلمروهای سرزمینی به نحو چشمگیری منشا تنش و  ناشی از تعدد اقوام ساکن در منطقه قفقاز و ناهمگونی های نژادی ،مذهبی و زبانی میان آنان، حکومت های تزاری روسیه و سوسیالیستی شوروی با ایجاد مرزهای مصنوعی و تقسیمات سیاسی نامنطبق بر علائق و ویژگی های های مردم منطقه در میان نارضایتی و اعتراض اقوام مختلف قفقاز سنگ بنای اختلافات دیرپایی را در این منطقه نهادند.

برغم آنکه اقوام بزرگی نظیر گرجیها،ارامنه و آذریها نهایتا توانستند متعاقب فروپاشی شوروی به استقلال دست یابند و شاهد وحدت قومی خویش در قالب یک کشور مستقل شوند اما هرکدام با قرار گرفتن اقوام غیر همکیش در قلمرو سرزمینی اشان ،گرفتاری در چنبره اختلافات ومنازعات قومی و درگیری های ارضی و مرزی را از شوروی به ارث بردند.

در این میان جمهوری گرجستان با قرار گرفتن دستکم سه قومیت بزرگ در قالب جمهوری های خودمختار آبخازیا و آجارستان و استان اوستیای جنوبی در کناریک اکثریت گرجی بیشترین معضلات قومی و زبانی را از مرده ریگ شوروی نصیب خویش یافت .خصوصا که گرجستان هم اکنون در هر سه منطقه غیر گرجی خود با مشکل تجزیه طلبی و واگرایی که از سوی کشور بزرگ همسایه،فدراسیون روسیه گاه و بیگاه تحریک می شود مواجه می باشد.

مسئله اوستیای جنوبی که بواسطه تحولات اخیر هم اکنون کانون توجه محافل سیاسی و رسانه ای بین المللی گردیده از پیشینه ای کما بیش مشابه و همانند دیگر اقوام قفقاز برخوردار است. مردم اوستیا از نژاد ایرانی و اخلاف اقوام ایرانی آلان و سکاها هستند.زبان آنها آستی است که به گروه شمالشرقی از زبان های ایرانی تعلق دارد.

اوستیایی ها در سالهای اولیه دهه20 بر اثر سیاست های زمامداران شوروی سرزمین شان به دو تکه تقسیم گردیدو روسها بدون توجه به علائق تاریخی و پیوند های قومی و فرهنگی آنها را در دو قسمت اوستیای شماللی و جنوبی به ترتیب به روسیه و گرجستان واگذار کردند. اوستیای جنوبی در 20آوریل1922 به شکل سیاسی استان خودمختار تشکیل شد این استان در دامنه های جنوبی رشته کوههای قفقاز و در حاشیه دشت کارتلی واقع شده است.اوستیای جنوبی حدود 3900کیلومتر مربع مساحت دارد که حدود 5/4درصد از کل خاک جمهوری گرجستان را در بر می گیرد وجمعیت آن خدود 70هزار نفر تخمین زده می شود که البته خود یک منطقه چند قومیتی است ولی اوستیایی ها اکثریت جمعیت آن را شامل می شوند. مرکز این جمهوری شهر تسخینوالی است.

برغم تجزیه اوستیا و جدایی مردم این سرزمین از همکیشانشان در اوستیای شمالی به وسیله مرز طبیعی کوههای قفقاز و مرزهای سیاسی فدراسیون روسیه تمنای بازیافتن وحدت سرزمینی همچنان در نزد مردم اوستیا زنده ماند و آنان در هر فرصتی خواهان پیوستن به همتایان خودگردیدند.این تقاضا در سالهای دهه بیست به طور جدی به رهبران شوروی گوشزد شد اما استالین که سیاست روسی سازی سرزمین های غیر روس را در سایه سرکوب، تبعید دسته جمعی وپراکنده سازی اقوام قفقاز ،سر سختانه تعقیب می کرد این خواسته را نپذیرفت و با بی اعتنایی از آن عبور کرد.

در سالهای پایانی دهه 80 و در واپسین سالهای حیات اتحاد جماهیر شوروی ،زمانی که خیزش های قومی و تحرکات استقلال طلبانه سراسر قلمرو شوروی را فرا گرفته بود قفقاز نیز عرصه جنبش های ناسیونالیستی وفوران مطالبات اقلیت های قومی گردید.

اوستیایی ها در سالهای انتهایی دهه80 تمایلات خود را آشکار ساختند.در سال 1988 انتشار نامه ای از سوی آلان کوچیف در یک نشریه در آبخازیا در حمایت از آرمان های مردم اوستیا خشم گرجیها را بر انگیخت و آتش خصومت میان طرفین را دامن زد.اما این خصومت تنها پس از آن به رویارویی خشونت بار دو طرف انجامید که که گرجستانی ها در صدد تحمیل زبان گرجی به عنوان تنها زبان رسمی کشور در زندگی عمومی تمام اقلیت های قومی ساکن در خاک گرجستان بر آمدند در این زمان به دنبال نضج گیری و اوج گرفتن گرایشات ناسیونالیستی در میان اوستیایی ها،جبهه مردمی اوستیا(آدمون نیخاس)در ژانویه سال 1989 برای پیگیری خواست های قومی آنان تحت رهبری آلان کوچیف تاسیس گردید.و عملا سردمدار طرح مطالبات ناسیونالیستی مردم اوستیا گردید. جبهه مردمی اوستیا در پی اقدامات ناسیونالیتی گرجیها شکایت به مسکو برد و ضمن انتقاد به فشارهای گرجستان درخواست اتحادبا اوستیای شمالی را مطرح کرد که معنایی جز پیوستن اوستیای جنوبی به اوستیای شمالی در چارچوب فدراسیون روسیه نداشت.این اقدام با خشم گرجیها همراه شد که این اقدام را تعرض به تمامیت و یکپارچگی سرزمینی خود تلقی نمودند.

شورای عالی گرجستان در سال 1990 قانونی را به تصویب رساند که ممنوعیت احزاب را از شرکت در انتخابات اکتبر همان سال رسمیت می بخشید این قانون ممنوعیت شرکت جبهه مردمی اوستیا را در انتخابات رقم زد. اوستیایی ها به این اقدام واکنش منفی نشان دادند و در مقابل طی اقدامی تلافی جویانه تشکیل «جمهوری دموکراتیک مستقل شوروی»را در اوستیای جنوبی اعلام کردند .هم چنانکه انتظار می رفت این امر با واکنش شدید گرجستان روبرو شد.زیویاد گامسا خوردیا نماد ملی گرایی و ناسیونالیسم گرجی با گرایشهای تند و افراطی ملی گرایانه خود که در انتخابات اکتبر 1990به پیروزی دست یافته بود نه تنها به درخواست های اوستیایی های جنوبی برای پیوستن به همکیشان شمالی اشان تن درنداد بلکه حتی خود مختاری 70ساله اوستیای جنوبی را نیز لغو کرد چرا که او نیز همانند بسیاری از افراطیون ناسیونالیست گرجی معتقد بود که اوستیایی ها مهاجمانی بودند که تنها در قرن هفدهم وارد گرجستان شده اند وهیچ حقی حتی برای برخورداری از خودمختاری ندارند خصوصا که داعیه آنان در اتحاد با اوستیای شمالی عملا تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی گرجستان را نشانه رفته است.از نظر آنان حتی خودمختاری استان اوستیا نیز میراث شوم شوروی برای گرجستان بود که آنها بیش از این قصد تحمل آن را نداشتند.

در این زمان که احساسات ناسیونالیستی در سراسر قفقاز هم در گرجستان وهم اوستیا در اوج خود بود دخالت های خارجی خصوصا مداخلات گاه بیگاه روسیه نیز بر وخامت اوضاع می افزود .با اوج گیری اعتراضات در اوستیا تفلیس در این منطقه وضع فوق العاده اعلام کرد اوستیایی ها از روسیه درخواست کمک کردند و نیروهای وزارت کشور روسیه در میان تبلیغات دولت گامسا خوردیا که روسیه را تامین کننده تسلیحات اوستیایی ها و متهم به تضعیف حاکمیت ملی گرجستان می کرد به منطقه گسیل شدند به این ترتیب جرقه درگیری های خشونت باری زده شد که بیش از 2000کشته و هزاران زخمی بر جای نهاد.

پس ار آن و در پی مداخله نیروهای روس با مشارکت فعالانه سازمان امنیت و همکاری اروپا امنیت نسبی به منطقه باز گشت و تامین امنیت منطقه بر عهده صلح بانان سازمان امنیت و همکاری اروپا با همراهی نیروهای روسیه قرار گرفت.در رفراندوم 9 ژانویه 1992چنانکه انتظار می رفت 97درصد مردم اوستیای جنوبی به پیوستن به اوستیا شمالی و اتحاد دو سرزمین جدا شده در چارچوب فدراسیون روسیه رای دادند که عملا باعث از دست رفتن چشمگیر حاکمیت ملی گرجستان در منطقه گردید.گرجستان متقابلا پاسپورت بسیاری از رهبران و شهروندان اوستیایی را لغو کرد که بلافاصله با اعطای پاسپورت روسی به آنان از جانب روسیه جبران شدتوافقنامه داگومین میان روسیه و گرجستان در ژوئن همین سال بر تضعیف حاکمیت گرجستان بر اوستیا صحه نهاد. از آن زمان تا درگیری های اخیر تنها رویداد قابل توجه در این منطقه رای مردم اوستیا در رفراندوم سال 2006بود که طی آن مردم اوستیای جنوبی به استقلال کامل از گرجستان رای دادند.

با حمله نیروهای ارتش گرجستان طی روزهای گذشته به اوستیای جنوبی و متعاقبا مداخله نیروهای نظامی روسیه که منجر به اخراج نظامیان گرجی از اوستیا گردید آرامشی که برای قریب 15 سال بر این منطقه حاکم شده بود خاتمه یافت.

این درگیری ها تاکنون صدها کشته و هزاران زخمی برجای گذاشته است اما با هر نتیجه که به پایان برسد یقینا به معنی پایان معضل اوستیا نخواهد بود چرا که حل و فصل بحران در این منطقه تنها در طی فرایندی سیاسی متضمن رضایت و تامین خواست های همه طرف های در گیر میسر خواهد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:28  توسط احمد آدينه وند  |